{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برده داران زمانها چوب حراجم زدند

برده داران زمانها چوب حراجم زدند
دست اول تا برآمد خود خریدم خویش را
بزم سازان جهان می از سبوی پر خورند
من تهی پیمانه بودم سر کشیدم خویش را...
دیدگاه ها (۰)

دعاي زيبايي است آنقدر از اين دعا خوشم اومد که نتونستم براي د...

یادت باشه هر چی صادق تر باشی بیشتر بهت شک میکنن.........هر چ...

با سادگی تمام بیصدا شکستیمچه زخمهایی که از عزیزان خوردیماشکه...

از متفاوت بودن نترس ،سبک زندگی خودت را داشته باش، حتی اگر نت...

پارت ۳صبحِ روزِ دوم، زودتر از روزِ قبل بیدار شدم. نه به خاطر...

ستاره پوش مخملی خواهش اجباری از زبان آنتونی part43

Part ¹⁷جونگکوک رفت بیرون منم پشت سرش رفتم دنبال بچه ها می‌گش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط