#کپشن
ولی من میدونم چی بودیم. یه دنیا بودیم که هیچوقت اجازه ساخته شدن پیدا نکرد.حالا هر جا برم، یه تیکه از یه آیندهای که هیچوقت نیومد، دنبالمه...
و این سوزناکترین جور از دست دادنه. سوگواری برای چیزی که هیچوقت وجود نداشت، ولی از هر چیز واقعیای، واقعیتر بود.
.
.
سرِ کارم، وسط آدما، وسط مشغله...
ولی یهو تو خیابون، تو رو کنارم میبینم.
برمیگردم، هیچکس نیست... فقط جای خالیت، که همهجا همراهمه.
زندگیم داره میگذره، ولی یه تیکه از من
همونجا موند، کنار تو، حتی وقتی تو نیستی...
.
.
ما همدیگه رو دوست داشتیم... خیلی بیشتر از چیزی که بشه با چند تا کلمه توضیحش داد.
نه عشقمون تموم شد، نه از هم خسته شدیم؛ فقط خانواده و شرایط نذاشتن به هم برسیم.
سختترین نوع جدایی اینه که هنوز دلت پیش کسی باشه که دیگه حق نداری کنارش بمونی...
اینکه مجبور شی کسی رو از زندگیت حذف کنی، وقتی هنوز هر شب دلت براش تنگ میشه.
ما فقط نرسیدیم...
.
.
بعضیا رو نه تو بغل، بلکه تو سکوت از دست میدی...
نه خداحافظیای بود، نه آغوشی، نه حتی یه نگاه آخر...
فقط یهو یه روز، جای خالیت رو بین تمام لحظه هام دیدم.
هنوز نمیدونم عطرت چه شکلیه، ولی نبودنت بو میده... بوی یه چیزی که قرار بود باشه و نشد.
.
.
نه دستاتو گرفتم، نه اشکاتو پاک کردم
نه تو بغلم آروم شدی، نه من تو بغلت آروم شدم
فقط یه عالمه حرف، یه عالمه شب بیداری
یه عالمه دلتنگیِ کسی که هیچوقت لمسش نکردم...
میگن عشق واقعی باید لمس بشه، باید دیده بشه
ولی من با یه صدا، با یه اسم، دنیامو باختم
حالا نه اون صدا هست، نه اون امیدِ رسیدن
فقط یه بغضه که تو گلوم، هرشب باهام میخوابه...
.
.
حالم خوبه دارم کتاب جدید شروع میکنم به خوندن
دارم هر روز بیرون کارامو میکنم
دارم همه جا خودمو خوشحال و شاد و خندون نشون میدم
ولی کی میبینه؟
اونجایی که 10 صفحه از کتاب رو تو خیال با تو بودن خوندم و هیچی نفهمیدم
اونجا که بیرون همش به حرفات فکر میکنم
اونجایی که شبا گریه میکنم و صبح به زور میخندم
کی میبینه؟
#من
#تو
#ما
#عشق
#لاو
#دلنوشته
#غمگین
#جدایی
#دلتنگی
و این سوزناکترین جور از دست دادنه. سوگواری برای چیزی که هیچوقت وجود نداشت، ولی از هر چیز واقعیای، واقعیتر بود.
.
.
سرِ کارم، وسط آدما، وسط مشغله...
ولی یهو تو خیابون، تو رو کنارم میبینم.
برمیگردم، هیچکس نیست... فقط جای خالیت، که همهجا همراهمه.
زندگیم داره میگذره، ولی یه تیکه از من
همونجا موند، کنار تو، حتی وقتی تو نیستی...
.
.
ما همدیگه رو دوست داشتیم... خیلی بیشتر از چیزی که بشه با چند تا کلمه توضیحش داد.
نه عشقمون تموم شد، نه از هم خسته شدیم؛ فقط خانواده و شرایط نذاشتن به هم برسیم.
سختترین نوع جدایی اینه که هنوز دلت پیش کسی باشه که دیگه حق نداری کنارش بمونی...
اینکه مجبور شی کسی رو از زندگیت حذف کنی، وقتی هنوز هر شب دلت براش تنگ میشه.
ما فقط نرسیدیم...
.
.
بعضیا رو نه تو بغل، بلکه تو سکوت از دست میدی...
نه خداحافظیای بود، نه آغوشی، نه حتی یه نگاه آخر...
فقط یهو یه روز، جای خالیت رو بین تمام لحظه هام دیدم.
هنوز نمیدونم عطرت چه شکلیه، ولی نبودنت بو میده... بوی یه چیزی که قرار بود باشه و نشد.
.
.
نه دستاتو گرفتم، نه اشکاتو پاک کردم
نه تو بغلم آروم شدی، نه من تو بغلت آروم شدم
فقط یه عالمه حرف، یه عالمه شب بیداری
یه عالمه دلتنگیِ کسی که هیچوقت لمسش نکردم...
میگن عشق واقعی باید لمس بشه، باید دیده بشه
ولی من با یه صدا، با یه اسم، دنیامو باختم
حالا نه اون صدا هست، نه اون امیدِ رسیدن
فقط یه بغضه که تو گلوم، هرشب باهام میخوابه...
.
.
حالم خوبه دارم کتاب جدید شروع میکنم به خوندن
دارم هر روز بیرون کارامو میکنم
دارم همه جا خودمو خوشحال و شاد و خندون نشون میدم
ولی کی میبینه؟
اونجایی که 10 صفحه از کتاب رو تو خیال با تو بودن خوندم و هیچی نفهمیدم
اونجا که بیرون همش به حرفات فکر میکنم
اونجایی که شبا گریه میکنم و صبح به زور میخندم
کی میبینه؟
#من
#تو
#ما
#عشق
#لاو
#دلنوشته
#غمگین
#جدایی
#دلتنگی
- ۱۱۸
- ۰۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط