{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نیامدنش را باور نمی کنم

نیامدنش را باور نمی کنم
غیرممکن است
او نیامده باشد
حتما، حالا
زیر باران مانده است
و ناامید و خسته
در خیابان ها قدم می زند
من به باز بودن درها مشکوکم.

شب خوش
دیدگاه ها (۰)

این داستان..مهمان عید 😂😂😂

رها🦋 زدم زیر گریه..مثل آدمی که بلندترین کوه و شیب دارترین سخ...

زمانی که انسان #دوست دارد و #دوست داشته می‌شود، راحت‌تر از پ...

پارت ۱۱

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط