وقتی که دلتنگی

وقتی که دلتنگی
کاردش به استخوانم میرسد
و با تمام وجود روی استخوان های
گلویم میفشارد همانند
عصاره‌ایی ردی از اشک
گونه‌هایم را تر میکند ،
درد ِ بدیست نه کسی
کارد را میبیند نه گوشت و استخوان
تحت فشار مرا دستم به جایی بند نمیشود
و دلم برای کسی تنگ میشود
که دیگرنیست ،
تنها خاطرات ِتلخ وشیرینش در
جولان‌گاه دل دست و پنجه
نرم میکند ...
دیدگاه ها (۰)

رابطه عجیبی بین وفاداری و تنهایی هست آدمی که وفادار باشه تنه...

زنده‌ام بی تو همین قدر ڪه دارم نفسی از جدایی نتوان ڪَفت بہ ج...

تو یک عاشقانه ی آرامیهمانند گلبرگهای زیبایی که آدم دلشمی خوا...

میان من و تو به همان اندازه فاصله هستکه میان ابرهایی که در آ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط