{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🐱: من اولش می‌خواستم دو تا گربه داشته باشم، ولی نشد

🐱: من اولش می‌خواستم دو تا گربه داشته باشم، ولی نشد
🐱: این تانه
🐱: بابای تان یه گربه‌ی خیابونی بود و تان یه‌دفعه‌ای به دنیا اومد، برای همین آوردمش پیش خودم
🐱: تان خوشگله، نه؟
🐱: بیا اینجا که مردم ببیننت!
🐱: تان پسره! پسره!
دیدگاه ها (۲)

دقیقا ۸۳۳ روز پیش یونگی آخرین لایوش رو گذاشت و امروز بعد این...

🐱 این روزا چشمام خیلی خوب نمی‌بینه، واسه همین🐱 سلام به همگی🐱...

یونگی ظهور کرد🤟🏻🤟🏻🤟🏻🤟🏻🤟🏻ی پیشی هم گرفته، مگه پیشی پیشی داره؟...

سلام بچه ها 😆در مورد داستانی که پست کردم نظرتون چیه در واقع ...

بچه ها می خوام از یه مدت دیگه شروع کنم به نوشتن سناریو ✨ می ...

موهای صورتیت *ادامه پارت ۲۷*

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط