{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

《بامداد خونی》

《بامداد خونی》
صبح خیلی زود از خواب بیدار شدیم. نور ملایم خورشید هنوز به دل آسمان نتابیده بود که مادر با حالتی پریشان و نگران وارد خانه شد. صدایش لرزان بود و کلماتش مانند بارانی ناگهانی بر سرم فرود آمد: "دیشب به تهران حمله موشکی شد و ۵ شهید، سرلشگر باقری، رئیس ستاد نیروهای مسلح و چندتا از دانشمندان هسته‌ای..."

بدنم گر گرفت و سرم داغ شد. چرا؟ چرا این اتفاق افتاد؟ مگر ما چه کرده‌ایم؟ آیا ایران در پی حق‌طلبی‌اش گناهی مرتکب شده است؟ ما فقط طرف حق را گرفتیم، ما فقط در کنار مظلوم ایستادیم و فریاد حق را سر دادیم. آیا این حق ماست که به خاطر خواسته‌های انسانی‌مان مجازات شویم؟

ما تنها آزادی و صلح جهانی را خواستاریم و همیشه در پی آن بوده‌ایم. پس چرا این بلا بر سر ما می‌آید؟ آیا این سرنوشت ماست یا تنها یک آزمون سخت در مسیر حقیقت؟ در دل این تاریکی، امیدی روشن وجود دارد که ما را به سوی فردایی بهتر هدایت می‌کند. آیا می‌توانیم با هم، در کنار یکدیگر، این شب تاریک را به صبحی روشن تبدیل کنیم؟

اما می دانستم هر اتفاقی پیش بیایید
ما ایرانی ها در کنار هم ایستادیم  نمی گذاری مشتی از خاک سر زمینی مان به دست بیگانه برود

خاک می خوریم ولی خاک نمی دهیم 🤍🖤🇮🇷

#ماه_بانو#انتقام#ایران
#تاریخ#مذهب#وطنم
#انتقام_ملی#تاریخی
#وطن#ایران#وحدت
#همدلی
#خاک_میخوریم_ولی_خاک_نمیدهیم
دیدگاه ها (۲)

حاظری اینجا به مدت ۵ ماه بمونی؟؟بدون اینترنت و گوشی .....#هن...

"آخرین بوسهٔ خورشید" نولان بالای جسد بی جان آنجل ایستاده بو...

#رمان#عاشقامه#جنایی#سیاسی#داستان#قدیمی#دست_نوشت#نویسنده#ادبی...

به هوش مصندعی گفتم عکسم رو توی لباس عروس نشون بده ببینید چی ...

‍ درباره‌ی #موسیقی:  همیشه کلمات نمی توانندمعنی را کامل انتق...

در حدود ۵۰ سال پیش، مردی ساده دل در کشوری به نام ایران زندگی...

💏👓 ℒ♡ⓥℯॐ♥♜♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ باور ✿ باور نمی کند دل من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط