میخواهم برگردم به روزهای خوبی

میخواهم برگردم به روزهایِ خوبی؛

میخواهم برگردم به روزهایِ خوبی؛
که مادربزرگ زنده بود
که پدربزرگ، نفس می کشید
برگردم به حیاطِ قدیمی ساده ای
که همیشه ی خدا، بوی کاهگل و شمعدانی میداد
روی حاشیه ی حوض آبی رنگ میان حیاط بنشینم
و آب بازی کنم، خیس شوم،
آنقدر که غصه و بی مهریِ دنیا
از جسم خسته ام پاک شود
می خواهم به روزگاری برگردم
که سفره ی ساده ی مادربزرگ
انگار به اندازه ی آسمان، وسعت داشت ❤️
و هیچکس از سادگیِ غذا،
یا کوچکی اتاق، شکایت نمی کرد،
آن روزها همه چیز بی تکلف و دلنشین بود
همه مان بی توقع، خوش بودیم
بدون چشمداشت، محبت می کردیم
و از ته دل می خندیدیم ...
دلم برای خنده های بی ریایم
برای دلخوشی ساده ی آن روزهایم تنگ شده
پدربزرگم رفت ... مادربزرگم رفت ...
و آن دورهمی های جانانه، به خاطرات پیوست
روزهای خوب بر نمی گردند،
افسوس
ما برای بزرگ شدنمان، بهای سنگینی پرداختیم ...
دیدگاه ها (۱۰)

«حیاط‌های قدیمی، حوض‌های کاشی‌کاری‌شده‌ی فیروزه‌ای، و عطر شم...

༺⃟•‌ུྃاین روزها بدجور هوای یک جای دنج به سرم زده،جایی شبیه ...

تابستان‌های قدیم، بوی زندگی می‌داد…خانه‌های حیاط‌دار، دیواره...

دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌ا...

💙دلم یک خانه‌ی قدیمی می‌خواهدیک حال و هوایِ سنتی و اصیلخانه‌...

دلم می‌خواست برگردم به همان عصر تابستانی که داشتم توی حیاط و...

پارت ۳۲ — «چیزی که دیگر نمی‌شد پنهانش کرد»خبر حمله به قلعه‌ی...

ترجمه‌ی مصاحبه‌ی مینهو برای مجله‌ی Numero TOKYO💬: عکاسی امرو...

پارت پنجم: تله‌یِ سادیسمیداشتم دستِ دختربچه رو توی دستم نگه ...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۶ | خبر کوچولوی م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط