فیک legendary
فیک legendary
پارت اول
شب شد نیاز ب بیرون گردی دارم
موتورمو برداشتم
کلاه کاسکت مو برداشتم و با عجله ب سمت پارکینگ رفتم
دستی ب موتورم زدم
دلم برات تنگ شده بود یار همیشه گی
ب طرفش رفتم و آروم سوارش شدم
-بانو اگه کسی اومد عمارت...
*امشب ی کم متفاوته بگیرینشون اگه اومدن
-چشم خانم
سری تکون دادم و رفتم سمت عمارت کیم
قرار بود جنا رو ببینم
وکمی هم....
جلسه خانوادگی!
وای نه.... جیمین هم هست
واقعا اسکلی دختر.... جلوی کراشت داری... وای خدا
رفتم بیرون از عمارت میدونم پدرمم....منو میکشه ولی ارزش شو داره
بووی چمن های کنار خیابون منو حیرت زده میکنه و کم کم نزدیک میشم
بعد از رفتن تونل اصلی رسیدم ب عمارت کیم
در ها رو برام باز کردن
تهیونگ
ویسکی مو از روی میز برداشتم و سمت پنجره ها رفتم
و در ها باز شدن
-داداش... فعک کنم ا. ت اومد
جیمین لبخند تلخی زد و آروم بلند شد و رفت سمت اتاق و لباساشو عوض کرد....
عطرخنکیی زد...
دیگه همگی نشستن سر میز
تا اینکه ا. ت هم اومد
و دقیقا ا. ت رو بروی جیمین نشست
جنا هم اومد دقیقا با اون قر همیشگی و کنار جیمین نشست
سلین هم کنار من نشست و جونگ کوک اون طرف من
ت. خب بلاخره باید راجب اصلحه های بندر شیکاگو حرف بزنیم
ا. ت. مطممن نیستم... اون مرتیکه ژاپنی. اون اصلحه هارو تحویل بده
جیمین. فردا برای تحویلشون با جت شخصی میریم
امیدوارم که تحویل بده و گرنه خون و خون ریزی ب پا میکنم
ت. نیازی ب این کارا نیس خودش تصفیه حساب شو کرده
ما هم کلی سود میکنیم
ا. ت. پس نیازی ب بودن من نی...
ته. چرا....
نگاهی ب جیمین انداخت و ادامه داد : حداقل یکی باید اونجا که خراب کاری های بعضی ها رو جمع کنه
جونگ کوک پوزخندی زد و نگاهی ب سلین انداخت : درسته سلین خانوم؟
ا. ت. پاتو زیادی برای خواهرم گشاد کردی
سلین پاشو باید بریم
گوشیم زنگ خورد
*خانومم... جیغ........کمک عمارت .... نه آقای جو
گوشی از دستم افتاد
چشام خوب نمیدیدن
منگ میزدم
جیمین. ا. ت خوبی؟
افتادم زمین
چشام بسته شدن و بیهوش شدم
ویو سلین
ابجیییی هیق گریه بیدار شو
(اینجا سلین 18 و ا. ت 22 سالشه)
بیدار شو
جیمین گوشی رو برداشت و گفت کارو تکمیل کردین؟
-آقای پارک کارش رو تر و تمیز تموم کردیم
ته عمارت رو بسوزون این دختر رو هم
نگاهی ب منو خواهرم انداخت
ا. ت بمونه سلین رو ببر بیرون جونگ کوک
ج. باشه.... بیا بریم سلین
نهههههه آبجی مو نکش
جیمین نه خواهش میکنم نکشش منو بکشش جاش
جیمین لطفا خواهرمو نکش
ج. ب ی شرط
س. چ شرطی....
ج. با ته ازدواج کن
تهیونگ حرفی نزد و چیزی نگف
کسی جرات حرف زدن نداشت
ا. ت هم ب زور تکون خورد و اصلحه شو کشید بیرون ولی ب جیمین نخورد
ج. دختر کوچولوی لج باز
بندازینش ت دریا بمیره
اگه زنده موند.....
جیمین دلش نیومد میدونس ا. ت ربطی ب این موضوع نداره
ا. ت رو برد ت عمارت خودش
احتمالا بگین جیمین ی آدم بی اخلاقه ولی چی میشه ی چیزی جیمین رو تغییر بده جیمینی که مغروره؟؟
عمرا! ولی بیاین 1 درصد فکر کنیم جیمین درست شه
نمیدونم شایدم نه....
پارت اول
شب شد نیاز ب بیرون گردی دارم
موتورمو برداشتم
کلاه کاسکت مو برداشتم و با عجله ب سمت پارکینگ رفتم
دستی ب موتورم زدم
دلم برات تنگ شده بود یار همیشه گی
ب طرفش رفتم و آروم سوارش شدم
-بانو اگه کسی اومد عمارت...
*امشب ی کم متفاوته بگیرینشون اگه اومدن
-چشم خانم
سری تکون دادم و رفتم سمت عمارت کیم
قرار بود جنا رو ببینم
وکمی هم....
جلسه خانوادگی!
وای نه.... جیمین هم هست
واقعا اسکلی دختر.... جلوی کراشت داری... وای خدا
رفتم بیرون از عمارت میدونم پدرمم....منو میکشه ولی ارزش شو داره
بووی چمن های کنار خیابون منو حیرت زده میکنه و کم کم نزدیک میشم
بعد از رفتن تونل اصلی رسیدم ب عمارت کیم
در ها رو برام باز کردن
تهیونگ
ویسکی مو از روی میز برداشتم و سمت پنجره ها رفتم
و در ها باز شدن
-داداش... فعک کنم ا. ت اومد
جیمین لبخند تلخی زد و آروم بلند شد و رفت سمت اتاق و لباساشو عوض کرد....
عطرخنکیی زد...
دیگه همگی نشستن سر میز
تا اینکه ا. ت هم اومد
و دقیقا ا. ت رو بروی جیمین نشست
جنا هم اومد دقیقا با اون قر همیشگی و کنار جیمین نشست
سلین هم کنار من نشست و جونگ کوک اون طرف من
ت. خب بلاخره باید راجب اصلحه های بندر شیکاگو حرف بزنیم
ا. ت. مطممن نیستم... اون مرتیکه ژاپنی. اون اصلحه هارو تحویل بده
جیمین. فردا برای تحویلشون با جت شخصی میریم
امیدوارم که تحویل بده و گرنه خون و خون ریزی ب پا میکنم
ت. نیازی ب این کارا نیس خودش تصفیه حساب شو کرده
ما هم کلی سود میکنیم
ا. ت. پس نیازی ب بودن من نی...
ته. چرا....
نگاهی ب جیمین انداخت و ادامه داد : حداقل یکی باید اونجا که خراب کاری های بعضی ها رو جمع کنه
جونگ کوک پوزخندی زد و نگاهی ب سلین انداخت : درسته سلین خانوم؟
ا. ت. پاتو زیادی برای خواهرم گشاد کردی
سلین پاشو باید بریم
گوشیم زنگ خورد
*خانومم... جیغ........کمک عمارت .... نه آقای جو
گوشی از دستم افتاد
چشام خوب نمیدیدن
منگ میزدم
جیمین. ا. ت خوبی؟
افتادم زمین
چشام بسته شدن و بیهوش شدم
ویو سلین
ابجیییی هیق گریه بیدار شو
(اینجا سلین 18 و ا. ت 22 سالشه)
بیدار شو
جیمین گوشی رو برداشت و گفت کارو تکمیل کردین؟
-آقای پارک کارش رو تر و تمیز تموم کردیم
ته عمارت رو بسوزون این دختر رو هم
نگاهی ب منو خواهرم انداخت
ا. ت بمونه سلین رو ببر بیرون جونگ کوک
ج. باشه.... بیا بریم سلین
نهههههه آبجی مو نکش
جیمین نه خواهش میکنم نکشش منو بکشش جاش
جیمین لطفا خواهرمو نکش
ج. ب ی شرط
س. چ شرطی....
ج. با ته ازدواج کن
تهیونگ حرفی نزد و چیزی نگف
کسی جرات حرف زدن نداشت
ا. ت هم ب زور تکون خورد و اصلحه شو کشید بیرون ولی ب جیمین نخورد
ج. دختر کوچولوی لج باز
بندازینش ت دریا بمیره
اگه زنده موند.....
جیمین دلش نیومد میدونس ا. ت ربطی ب این موضوع نداره
ا. ت رو برد ت عمارت خودش
احتمالا بگین جیمین ی آدم بی اخلاقه ولی چی میشه ی چیزی جیمین رو تغییر بده جیمینی که مغروره؟؟
عمرا! ولی بیاین 1 درصد فکر کنیم جیمین درست شه
نمیدونم شایدم نه....
- ۲۴۵
- ۰۲ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط