{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزی دروغ به حقیقت گفت :

روزی دروغ به حقیقت گفت :

میل داری با هم به دریا برویم و شنا کنیم ،
حقیقت ساده لوح پذیرفت و گول خورد .
آن دو با هم به کنار ساحل رفتند ،
وقتی به ساحل رسیدند،
حقیقت لباسهایش را در آورد .

دروغ حیله گر لباسهای او را پوشید
و رفت .
از آن روز همیشه حقیقت
عریان و زشت است ،
اما دروغ در لباس حقیقت
با ظاهری آراسته نمایان می شود
دیدگاه ها (۰)

از زندگانیم گله دارد جوانیمشرمنده جوانی از این زندگانیمدارم ...

بررسی شعر «فاصله چیه؟» از (نقش) بخش نخستــــــــــــــــــــ...

عشق در نزدیکی قصر

ناپلئون گمشده (فصل سوم)پارت ۲۰پله‌ها را رفتند بالاهر قدم سنگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط