" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۵۹
ویوراوی
هنوز تو راه بودن که نورا گفت
+راستی تهیونگ .......اسم این کوچولو چی باشه ؟
تهیونگ نگاه کوتاهی به بچهگربه کرد و گفت
_ نمیدونم .......خودت چی دوست داری باشه ؟
نورا چند ثانیه به صورت کوچولوی بچهگربه خیره شد
+اممم .....کتی چطوره ؟
تهیونگ با تعجب پرسید
_ کتی ؟
+اوهومم ......نگاش کن خیلی بهش میاد ( ذوق )
بچهگربه صدای آرومی از خودش درآورد که نورا با خوشحالی گفت
+نگاه کن خودشم خوشش اومد
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ پس اگه خودشم دوست داره دیگه حله ( خنده )
+وای خدایااااا ........از الان ما تو رو کتی صدا میکنیم ( ذوق )
نورا با ذوق بیشتری ادامه داد
+از الان یک نفر به خانواده ما اضافه شد
و بعد محکم از سر بچهگربه بوسید و دوباره شروع کرد به بازی کردن باهاش ، تهیونگ هم لبخند کمرنگی روی لباش شکل گرفت
نیم ساعت بعد بلاخره ماشین نگه داشت و به خونه رسیدن ، تهیونگ از ماشین پیاده شد و رفت سمت در نورا و در رو براش بازکرد و بهش کمک کرد تا از ماشین پیاده بشه
_ مراقب باش
+فقط پام زخم شده ....نشکسته که
تهیونگ تک خنده ای کرد و به نورا کمک کرد تا به خونه بره و بعد از اینکه نورا رو به خونه برد خودش برگشت و وسایل هایی که برای کتی گرفته بود رو از ماشین برداشت و رفت خونه
نورا به محض اینکه وارد خونه شد ، کتی سرشو از بغل نورا دراورد و با کنجکاوی به اطراف خونه نگاه کرد
+ کتی .....به خونه جدیدت خوش اومدی ( خنده )
همون لحظه تهیونگ با دست های پر از وسیله اومد تو و گفت
_ تازه اومده .....ممکنه بترسه
+ها ؟ .......اره راست میگی
تهیونگ همه وسایل ها رو روی اوپن گذاشت و به سمت یکی از کابینت ها رفت و جعبه داروها رو برداشت و روی میز گذاشت و پماد رو پیدا کرد و جعبه رو سرجاش گذاشت و بعد رفت سمت نورا و کتی که روی یکی از مبل ها نشسته بودن
+ دنباله چی میگشتی ؟
_ هیچی
تهیونگ اومد و دقیقا کنارش نورا نشست و بعد با احتیاط پای نورا رو بالا برد و گذاشت روی پای خودش و شروع کرد به پماد زدن
+ اخخخ .....آرومتر
بعد از اینکه روی همه ی زخم ها پماد زده شد تهیونگ اروم پای نورا رو گذاشت رو مبل و خودش از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق و بعد از چند دقیقه اومد بیرون و دقیقا کنار نورا نشست و جورابی که از اتاق اورده بود به پای نورا کرد
_ خب تا فردا زخم های پات خوب میشه .......البته اگه زیاد راه نری
+ اهوم .....باشه
تهیونگ از جاش بلند شد و به طرف وسایل های کتی رفت و .......................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت ۵۹
ویوراوی
هنوز تو راه بودن که نورا گفت
+راستی تهیونگ .......اسم این کوچولو چی باشه ؟
تهیونگ نگاه کوتاهی به بچهگربه کرد و گفت
_ نمیدونم .......خودت چی دوست داری باشه ؟
نورا چند ثانیه به صورت کوچولوی بچهگربه خیره شد
+اممم .....کتی چطوره ؟
تهیونگ با تعجب پرسید
_ کتی ؟
+اوهومم ......نگاش کن خیلی بهش میاد ( ذوق )
بچهگربه صدای آرومی از خودش درآورد که نورا با خوشحالی گفت
+نگاه کن خودشم خوشش اومد
تهیونگ تک خنده ای کرد و گفت
_ پس اگه خودشم دوست داره دیگه حله ( خنده )
+وای خدایااااا ........از الان ما تو رو کتی صدا میکنیم ( ذوق )
نورا با ذوق بیشتری ادامه داد
+از الان یک نفر به خانواده ما اضافه شد
و بعد محکم از سر بچهگربه بوسید و دوباره شروع کرد به بازی کردن باهاش ، تهیونگ هم لبخند کمرنگی روی لباش شکل گرفت
نیم ساعت بعد بلاخره ماشین نگه داشت و به خونه رسیدن ، تهیونگ از ماشین پیاده شد و رفت سمت در نورا و در رو براش بازکرد و بهش کمک کرد تا از ماشین پیاده بشه
_ مراقب باش
+فقط پام زخم شده ....نشکسته که
تهیونگ تک خنده ای کرد و به نورا کمک کرد تا به خونه بره و بعد از اینکه نورا رو به خونه برد خودش برگشت و وسایل هایی که برای کتی گرفته بود رو از ماشین برداشت و رفت خونه
نورا به محض اینکه وارد خونه شد ، کتی سرشو از بغل نورا دراورد و با کنجکاوی به اطراف خونه نگاه کرد
+ کتی .....به خونه جدیدت خوش اومدی ( خنده )
همون لحظه تهیونگ با دست های پر از وسیله اومد تو و گفت
_ تازه اومده .....ممکنه بترسه
+ها ؟ .......اره راست میگی
تهیونگ همه وسایل ها رو روی اوپن گذاشت و به سمت یکی از کابینت ها رفت و جعبه داروها رو برداشت و روی میز گذاشت و پماد رو پیدا کرد و جعبه رو سرجاش گذاشت و بعد رفت سمت نورا و کتی که روی یکی از مبل ها نشسته بودن
+ دنباله چی میگشتی ؟
_ هیچی
تهیونگ اومد و دقیقا کنارش نورا نشست و بعد با احتیاط پای نورا رو بالا برد و گذاشت روی پای خودش و شروع کرد به پماد زدن
+ اخخخ .....آرومتر
بعد از اینکه روی همه ی زخم ها پماد زده شد تهیونگ اروم پای نورا رو گذاشت رو مبل و خودش از جاش بلند شد و رفت سمت اتاق و بعد از چند دقیقه اومد بیرون و دقیقا کنار نورا نشست و جورابی که از اتاق اورده بود به پای نورا کرد
_ خب تا فردا زخم های پات خوب میشه .......البته اگه زیاد راه نری
+ اهوم .....باشه
تهیونگ از جاش بلند شد و به طرف وسایل های کتی رفت و .......................
- ۷۶۴
- ۱۴ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط