پارت اول
پارت اول
صدای باران از پشت پنجره می اومد و خیابون تقریبا خالی بود
ساعت از دوازده گذشته بود اما من خوابم نمیبرد
گوشی رو برای چندمین بار چک کردم هیچ خبری نبود
<<امشب ساعت دوازده کلاب بلک رز تنها بیا مهمه>>
نه اسم فرستنده رو میدونستم نه دلیل این قرار عجیب رو
فقط یک چیز رو خوب میدونستم...
نباید میرفتم
ولی نیم ساعت بعد جلوی ساختمونی ایستاده بودم که حتی تابلویی هم نداشت
در مشکی بزرگی مقابلم بود
همین که دستم بردم بالا تا در بزنم بدون اینکه لمسش کنم در خودش باز شد
مردی با کت مشکی کنار رفت با لحنی سرد گفت:
_منتظرت بودن
با ابروهایی درهم رفته پرسیدم:
_کی؟
جوابی نداد
وارد شدم موسیقی خفه ای پخش میشد اما چیزی که بیشتر توجهم جلب میکرد آدماش بودن
همه لباس های مشکی پوشیده بودن هیچکس بلند حرف نمیزد
و عجیب تر از همه...
هیچکس چیزی نمیخورد
نگاهم بین جمعیت چرخید تا ناگهان صدای برخورد لیوانی با میز بلند شد
همه ساکت شدن.........................................................................................................................
ببین عزیزم همین یه پارت دستمو شکوند ۲ پارت بعدی برای بعداظهر واقعا توان ادامه دادن ندارم خستم دستم شکست خوابم میاد فعلا این یه پارت قبول کنید دستتون درد نکنه فعلا حمایت یادتون نداره بوس بهتون بابای...
صدای باران از پشت پنجره می اومد و خیابون تقریبا خالی بود
ساعت از دوازده گذشته بود اما من خوابم نمیبرد
گوشی رو برای چندمین بار چک کردم هیچ خبری نبود
<<امشب ساعت دوازده کلاب بلک رز تنها بیا مهمه>>
نه اسم فرستنده رو میدونستم نه دلیل این قرار عجیب رو
فقط یک چیز رو خوب میدونستم...
نباید میرفتم
ولی نیم ساعت بعد جلوی ساختمونی ایستاده بودم که حتی تابلویی هم نداشت
در مشکی بزرگی مقابلم بود
همین که دستم بردم بالا تا در بزنم بدون اینکه لمسش کنم در خودش باز شد
مردی با کت مشکی کنار رفت با لحنی سرد گفت:
_منتظرت بودن
با ابروهایی درهم رفته پرسیدم:
_کی؟
جوابی نداد
وارد شدم موسیقی خفه ای پخش میشد اما چیزی که بیشتر توجهم جلب میکرد آدماش بودن
همه لباس های مشکی پوشیده بودن هیچکس بلند حرف نمیزد
و عجیب تر از همه...
هیچکس چیزی نمیخورد
نگاهم بین جمعیت چرخید تا ناگهان صدای برخورد لیوانی با میز بلند شد
همه ساکت شدن.........................................................................................................................
ببین عزیزم همین یه پارت دستمو شکوند ۲ پارت بعدی برای بعداظهر واقعا توان ادامه دادن ندارم خستم دستم شکست خوابم میاد فعلا این یه پارت قبول کنید دستتون درد نکنه فعلا حمایت یادتون نداره بوس بهتون بابای...
- ۶۴۷
- ۰۲ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط