{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مادربزرگ خدا رحمتش کنه، وقتی سبزی پاک می کردیم می گفت ننه

مادربزرگ خدا رحمتش کنه، وقتی سبزی پاک می کردیم می گفت ننه بین تره ها دست بکشید چیزی نباش.. با وسواس خاصی سبزها رو می شست و خورد می کرد.. قورمه سبزی هاش حرف نداشت ...
دلم برای بچگی حسابی تنگ شد...

💎💎💎💎💎💎💎💎💎💎
دیدگاه ها (۳)

👌👌

"روزهـاے زندگی تون🍋پُـر از تصـویـرهـاے قشنـگ"🍊_

و اما #آرزوی من برای شما....چه کسی می داند که تو در پیله #تن...

همه ی مافقط دو نوع #شب در زندگی مان داریم.شبی که می‌خواهیم ز...

📖💜🖋مادربزرگ با چارقدش اشکش را پاک کرد و گفت:آخ دلم میخواست ع...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟕𝟏ات روی تخت نشسته بود، گوشی ت...

ادامه پارت ۱۹۴

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط