{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به اندازه چشمان کبوتر بازی

من به اندازه چشمان کبوتر بازی
که کبوترهایش،
روی بام دگریست
بی قرارت هستم
من تو را از باران
از هیاهوی کبوتر بازان
و از این جاده که هر روز پر از آمدن است
دوست تر می دارم
زندگی می گوید:
عشق یک خاطره است
در شبیخون میان دو غروب
در تمنای وصال دو نگاه
هر که را دوست بداری، یک روز
می برد از یادت
پس به او خواهم گفت
و به باران و به حوض
و به آن جاده که هر روز پر از آمدن است:
من به این حادثه عادت دارم.
دیدگاه ها (۰)

𝑳𝒐𝒗𝒆 𝒐𝒓 𝒍𝒊𝒆❽من اگر دنیای خودم را خلق نمی‌کردم، در دنیای دیگر...

✦ اولین گناه ✦فصل سی‌وسوم: یک روزِ عادی---صبح.از دخمه بیرون ...

007-پنهان در مه - پارت ۸۴

تک‌پارتییی جدید از جیهوپییی؟؟دانشگاه همیشه بوی کاغذهای کهنه ...

داستان کودکانه «جادوی لبخند در قصر سایه‌های خاکستری» به نویس...

فصل دومپارت پنجم | اولین قرار واقعیخورشید کم‌کم بالاتر آمده ...

پارت سوم یوشیرو : دوهفته دیگه؟ اما قربان شما که گفتید یه ما...

KIM V

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط