{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من به اندازه چشمان کبوتر بازی

من به اندازه چشمان کبوتر بازی
که کبوترهایش،
روی بام دگریست
بی قرارت هستم
من تو را از باران
از هیاهوی کبوتر بازان
و از این جاده که هر روز پر از آمدن است
دوست تر می دارم
زندگی می گوید:
عشق یک خاطره است
در شبیخون میان دو غروب
در تمنای وصال دو نگاه
هر که را دوست بداری، یک روز
می برد از یادت
پس به او خواهم گفت
و به باران و به حوض
و به آن جاده که هر روز پر از آمدن است:
من به این حادثه عادت دارم.
دیدگاه ها (۰)

همونجا‌ که‌ معین میخونه :«من‌ و این‌ احوال‌ آشفته،که‌ دریا ب...

😂😂😂😂

صبحتون پر انرژی

صبحتون ملوس و خش

باران زیباترین اتفاق است برای بهارمثل تو برای من

¹⁹ : ¹⁹.به دنبال بهانه‌ای برای نوشتن می‌گردم ، برای اشک ، بر...

#اخرین_پیچ#پارت_39"𝐓𝐡𝐞 𝐥𝐚𝐬𝐭 𝐏𝐚𝐫𝐭"«زیر نور ماه » آن شب، ساحل ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط