عقل من ز من بیزار شدمولانا میگوید عقل حسابگر و دنیوی د

«عقل من ز من بیزار شد»مولانا می‌گوید عقل حسابگر و دنیوی دیگر همراه او نیست؛
چون راهی که می‌رود، راه عشق و شهود است،
نه ترس و مصلحت‌اندیشی.
عقل می‌خواهد او را بترساند، چون خیال می‌کند بی‌خبر و نادان شده،
اما در حقیقت وارد دانشی عمیق‌تر شده است.
«من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده‌ام»روح انسان آزاد است،
اما به‌خاطر مصلحت‌ها، وظایف و تعلقات، در زندان دنیا مانده.
# سپس با طنز می‌پرسد: اگر حبس هست، پس من کجایم و چه جرمی کرده‌ام؟
یعنی ذات من فراتر از این زندان است.
مستی عقلانی در برابر مستی عاشقانه
وقتی می‌گوید:تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم
دو نوع مستی را مقایسه می‌کند:مستی معمولی که هنوز «سر» و عقل دارد،
و مستی عاشقانه که از خود بی‌خود است.
«تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام»شادی عاشق عارف حتی به ابزار ظاهری هم نیاز ندارد؛
نه دهان، نه خندهٔ بیرونی. شادی او درونی و وجودی است.🌿🌿
دیدگاه ها (۲)

به نام مَرد...🩵🦋به احترام مردهایی که صدایشان کم است اما اثرش...

روح همه پدران آسمانی قرین رحمت الهی 🖤 😢

آنچه از محتوای این داستان برمی آید حضور شیطان در عالم جزء بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط