و شایدگناه ما این بود

و شاید؛گناه ما این بود

و شاید؛گناه ما این بود
نه زرق داشتیم نه برق،
نه رنگ داشتیم نه لعاب،
نه با دست پس می زدیم و
نه با پا پیش می کشدیم.
و شاید؛ گناه ما این بود
که زلال بودیم و
آن طرف دل مان معلوم..
دیدگاه ها (۰)

دعوای شاعرانه :#حافظ:اگر آن ترکِ شیرازی به دست آرد دلِ ما را...

با شب هایی که یادِ تو دست از سَرم برنمی دارد چه کنم؟!کاش کسی...

ما واقعاً تفاوت‌ها رو می‌بینیم،یا زخمی رو که خودمون روی اون ...

***بسم رب المهدی***

می‌گذرم تنها از میان گل‌ها…دلنوشته ✍️#این‌همه رنگِ ظاهری و د...

#دل نوشته 💫چوب خدا صدا نداره!!!شاید این حرف امروز به دست کسی...

مقصدی نیست؛ بیا فلسفه بافی نکنیمهرکسی کارِ بدی کرد تلافی نکن...

چقدر بین اجراهای قدیم و امروز فاصله افتاده...این اجرا رو ببی...

دلم دوست داشتنے مےخواهدانحصارے ...از آن‌ها ڪہ فقط سهم دل یڪ ...

شاید بیایی...اما نه از آن راهی که چشم‌هایم هر شب به انتظارش ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط