{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

" تـو مـی‌تـوانستـی بـه چشمـانم نگـاه کنـی و گلویـم را بـ

" تـو مـی‌تـوانستـی بـه چشمـانم نگـاه کنـی و گلویـم را بـا چـاقـوی تیـز ببـری ،
و مـن مـی‌توانسـتم در آخـرین نفـس از تـو بـه خـاطر خـونی شـدن دسـت هایـت معـذرت بخـواهم. . . "
_نویسنده شب
دیدگاه ها (۰)

از من فقط خبر داشت همینمثل مردمی که می دانندجایی از جهان جنگ...

ما انسان ها مثل مداد رنگی هستیم، شاید رنگ مورد علاقه یکدیگر ...

🌹ای کاش می‌توانستم بگویم که با من چه میکنیتو جانی در جانم می...

«شب، تمامِ آن حرف‌هایی را که در روز از ترسِ گریه نگفتم، به ز...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط