درخواستی
درخواستی
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:17
الان یه ماه از اون روز میگذره و منو کوک قرار میزاریم و خب تصمیم گرفتیم امروز به اوپا بگیم خب استرس دارم تو خونه نشسته بودم که اوپا اومد
ا.ت:سلام خسته نباشی
جیهون :سلام مرسی
ا.ت:امم اوپا
جیهون:بله چیزی شده
ا.ت:راستش..کوک داره میاد اینجا
جیهون: کوک؟ برای چی؟چرا به من خبر نداده؟اصلا تو از کجا میدونی
ا.ت:خب یه لحظه اروم باش بیا بشین وقتی اومد میفهمی
جیهون:ا.ت داری منو میترسونی
ا.ت:نترس حالا بیا بشین
اومد نشست که بعد چند مین زنگ در به صدا در اومد رفتم باز کردم و کوک اومد داخل
کوک:سلام
ا.ت:سلام
جیهون:سلام
رفتیم نشستیم که
جیهون:خب
کوک:خب چی
جیهون:الان شما یه توضیح به من بدهکارین
کوک:برای؟
جیهون:تو چرا اینجایی؟چرا به من خبر ندادی؟و ا.ت از کجا میدونستم که داری میای؟
کوک:خب..برای توضیح همین اومدم
جیهون:خب چرا کشش میدی حرفتو بزن
کوک:خب جیهون ببین اول اروم باش خب
جیهون:من آرومم زود بگو ببینم
کوک:منو ا.ت قرار میزاریم
جیهون:چیی؟ چی گفتی الان تو و ا.ت چی ؟
کوک:قرار میزاریم
جیهون:چرت و پرت نگو بابا منم داشتم باور میکردم*خنده
ا.ت:اوپا چرت و پرت نیست ما باهم قرار میزاریم
اوپا خندش ماسید و
جیهون:منظورتون چیه ...کوک من به تو اعتماد داشتم
کوک:میدونم ولی عاشق شدن یا نشدن که دست ما نیست
جیهون:ایی وایی حالا جوابم میده
ا.ت:اوپا اروم باش خب راست میگه
جیهون:من به شما چی بگم؟
جیهون:هوفف باشه اصلا به من چه هرکاری میخواین بکنین
و رفت تو اتاقش
کوک:پس دیگه حل شد
ا.ت:اره انگار
کوک:بیا بغلم ببینم چند روزه بیبیمو ندیده
رفتم بغلش و محکم بغلش کردم
....پایان...
ببخشید بد شد 🙃
مرزِ میانِ ما (The Boundary Between Us)
Part:17
الان یه ماه از اون روز میگذره و منو کوک قرار میزاریم و خب تصمیم گرفتیم امروز به اوپا بگیم خب استرس دارم تو خونه نشسته بودم که اوپا اومد
ا.ت:سلام خسته نباشی
جیهون :سلام مرسی
ا.ت:امم اوپا
جیهون:بله چیزی شده
ا.ت:راستش..کوک داره میاد اینجا
جیهون: کوک؟ برای چی؟چرا به من خبر نداده؟اصلا تو از کجا میدونی
ا.ت:خب یه لحظه اروم باش بیا بشین وقتی اومد میفهمی
جیهون:ا.ت داری منو میترسونی
ا.ت:نترس حالا بیا بشین
اومد نشست که بعد چند مین زنگ در به صدا در اومد رفتم باز کردم و کوک اومد داخل
کوک:سلام
ا.ت:سلام
جیهون:سلام
رفتیم نشستیم که
جیهون:خب
کوک:خب چی
جیهون:الان شما یه توضیح به من بدهکارین
کوک:برای؟
جیهون:تو چرا اینجایی؟چرا به من خبر ندادی؟و ا.ت از کجا میدونستم که داری میای؟
کوک:خب..برای توضیح همین اومدم
جیهون:خب چرا کشش میدی حرفتو بزن
کوک:خب جیهون ببین اول اروم باش خب
جیهون:من آرومم زود بگو ببینم
کوک:منو ا.ت قرار میزاریم
جیهون:چیی؟ چی گفتی الان تو و ا.ت چی ؟
کوک:قرار میزاریم
جیهون:چرت و پرت نگو بابا منم داشتم باور میکردم*خنده
ا.ت:اوپا چرت و پرت نیست ما باهم قرار میزاریم
اوپا خندش ماسید و
جیهون:منظورتون چیه ...کوک من به تو اعتماد داشتم
کوک:میدونم ولی عاشق شدن یا نشدن که دست ما نیست
جیهون:ایی وایی حالا جوابم میده
ا.ت:اوپا اروم باش خب راست میگه
جیهون:من به شما چی بگم؟
جیهون:هوفف باشه اصلا به من چه هرکاری میخواین بکنین
و رفت تو اتاقش
کوک:پس دیگه حل شد
ا.ت:اره انگار
کوک:بیا بغلم ببینم چند روزه بیبیمو ندیده
رفتم بغلش و محکم بغلش کردم
....پایان...
ببخشید بد شد 🙃
- ۷۷۰
- ۲۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط