«راز پنهان عشق»
«راز پنهان عشق»
(ا/ت)
داشتم می رفتم سمت کلاس که یهو کوک پرت شد روی من و باهم افتادیم زمین
+چیکار میکنییییی
- خو ..خودت چیکار میکنی اینجا
+طلبکارم شدی ،تو خودتو چرا پرت می کنی جلوی من
چشمم رفت روی دستش که یک شیر کاکائو توی دستش بود و پشتش جیمین که از شدت خنده داشت پاره میشد
-من داشتم رد میشدم از اینجا تو چرا همش دور منی
چشمامو گرد کردم براش
+از روم پاشو
یک نیش خند زد و بلند شد که یهو شیر کاکائو وگرفت سمتم .با حالا تعجب نگاه به شیر کاکائو و. بعدش یک نگاه به خودش کردم روش انور بود
-بگیر دیگه دستم خشک شد
+نمی خام
-باشه نگیر اصن به درک بعدشم انداخت توی سطل اشغال و با حالت حرص رفت پشتشم جیمین رفت
+چش بود این
که یهو گوشیم زنگ خورد ..ناشناس بود
+الو
٫از اداره پلیس تماس میگیریم
+بله بفرمایید
٫پدرتون دستگیر شدن برا ملاقاتی تشریف بیارید
+چ...چی
+الوو...الو
قطع کرد
+یعنی چیییی
با دو رفتم سمت کلاس و کیفمو برداشتم و از دانشگاه زدم بیرون و رفتم سمت ایستگاه پلیس
+ببخشید بابام اینجاست؟
-شما؟ا/ت ..هستین؟
+بله خودممم . تشریف ببرید بخش ملاقاتی
سریع رفتم که بابامو دیدم یک دستبند زده بودن به دستش
+باباااا
چشمامم پر اشک شد و رفتم بغلش کردم
+چی شده؟چرا اینجایی ؟مامان کجاست ؟اون می دونه اینجایی؟
٫دخترمم من ...من یک گناه خیلی بزرگ کردم
+چیکار کردی بابااااا
٫قمار ..اونم با کسی که نباید می کردمم
+چی میگی بابا؟ چرا رفتی سراغ همچین کاریییی الان چی میشه چیکار کنیم ؟
٫گفان باید پنج هزار یورو بدیم تا ازادم کنن
باورم نمیشددد قیمت و صفر و بوی و صدای پولش اصلن برای من نبود تو زندگیم همچین پولی نداشتم
+چ...چی ؟ پنج ...هزار یورو؟از کجا بیارم اینهمه پول
٫ا/ت دخترم برو از شخصی که قمار کرده رضاییت بگیر
+باشه بابا یکیاریش میکنم نگران نباش
بغلش کردم
+ بر می گردم
٫باشه دخترم
از بخش ملاقاتی اومدم بیرون و به دیوار تکیه دادم و همون پول و تکرار کردم پونصد هزار یورو... پونصد هزار یورو (به ایرانی معادل ۱۴میلیارد)
از کجا بیارم اخهههعع اشک توی چشم هام جمع شد و رفتم سمت پذیرش
+ببخشید می تونم شماره شخصی که با پدرم قمار کرده رو داشته باشم
٫خیر ما اجازه نداریم شماره کسی رو بدون اجازه خودش بدیم ایشون تا چند ساعت دیگه تشریف میارن
+باشه منتظرش می مونم
از کلانتری زدم بیرون و توی حیاطش یک گوشه نشستم باد خنکی می یومد که باعث میشد بیشتر دلم بشکنه اون هوا .اخهه خدایا چرا همیشه من؟ چرا همیشه اینهمه بدبختی سر من میاد ؟ آخه چرا؟ پونصد یورو از کجا بیارم اخههه تو کل زندگیم همچین پولیو از نزدیک ندیدم
(چند ساعت بعد)
دیگه خسته شدم رفتم داخل
+ببخشید ایشون تشریف نیاوردن
٫بله تشریف آوردن پشت سرتون هستن
هنوز برنگشته بودم که
-سلام...بیبی
همون صدا بود
با ترس برگشتم که خودش بود .جئون جونگ کوک با همون نیش خندش به چشم های گریه آور من نگاه کرد چند قدم با تمسخر اومد جلو و دستشو گذاشت رو گونه ام
-چرا گریه میکنی؟ بیبی
(ا/ت)
داشتم می رفتم سمت کلاس که یهو کوک پرت شد روی من و باهم افتادیم زمین
+چیکار میکنییییی
- خو ..خودت چیکار میکنی اینجا
+طلبکارم شدی ،تو خودتو چرا پرت می کنی جلوی من
چشمم رفت روی دستش که یک شیر کاکائو توی دستش بود و پشتش جیمین که از شدت خنده داشت پاره میشد
-من داشتم رد میشدم از اینجا تو چرا همش دور منی
چشمامو گرد کردم براش
+از روم پاشو
یک نیش خند زد و بلند شد که یهو شیر کاکائو وگرفت سمتم .با حالا تعجب نگاه به شیر کاکائو و. بعدش یک نگاه به خودش کردم روش انور بود
-بگیر دیگه دستم خشک شد
+نمی خام
-باشه نگیر اصن به درک بعدشم انداخت توی سطل اشغال و با حالت حرص رفت پشتشم جیمین رفت
+چش بود این
که یهو گوشیم زنگ خورد ..ناشناس بود
+الو
٫از اداره پلیس تماس میگیریم
+بله بفرمایید
٫پدرتون دستگیر شدن برا ملاقاتی تشریف بیارید
+چ...چی
+الوو...الو
قطع کرد
+یعنی چیییی
با دو رفتم سمت کلاس و کیفمو برداشتم و از دانشگاه زدم بیرون و رفتم سمت ایستگاه پلیس
+ببخشید بابام اینجاست؟
-شما؟ا/ت ..هستین؟
+بله خودممم . تشریف ببرید بخش ملاقاتی
سریع رفتم که بابامو دیدم یک دستبند زده بودن به دستش
+باباااا
چشمامم پر اشک شد و رفتم بغلش کردم
+چی شده؟چرا اینجایی ؟مامان کجاست ؟اون می دونه اینجایی؟
٫دخترمم من ...من یک گناه خیلی بزرگ کردم
+چیکار کردی بابااااا
٫قمار ..اونم با کسی که نباید می کردمم
+چی میگی بابا؟ چرا رفتی سراغ همچین کاریییی الان چی میشه چیکار کنیم ؟
٫گفان باید پنج هزار یورو بدیم تا ازادم کنن
باورم نمیشددد قیمت و صفر و بوی و صدای پولش اصلن برای من نبود تو زندگیم همچین پولی نداشتم
+چ...چی ؟ پنج ...هزار یورو؟از کجا بیارم اینهمه پول
٫ا/ت دخترم برو از شخصی که قمار کرده رضاییت بگیر
+باشه بابا یکیاریش میکنم نگران نباش
بغلش کردم
+ بر می گردم
٫باشه دخترم
از بخش ملاقاتی اومدم بیرون و به دیوار تکیه دادم و همون پول و تکرار کردم پونصد هزار یورو... پونصد هزار یورو (به ایرانی معادل ۱۴میلیارد)
از کجا بیارم اخهههعع اشک توی چشم هام جمع شد و رفتم سمت پذیرش
+ببخشید می تونم شماره شخصی که با پدرم قمار کرده رو داشته باشم
٫خیر ما اجازه نداریم شماره کسی رو بدون اجازه خودش بدیم ایشون تا چند ساعت دیگه تشریف میارن
+باشه منتظرش می مونم
از کلانتری زدم بیرون و توی حیاطش یک گوشه نشستم باد خنکی می یومد که باعث میشد بیشتر دلم بشکنه اون هوا .اخهه خدایا چرا همیشه من؟ چرا همیشه اینهمه بدبختی سر من میاد ؟ آخه چرا؟ پونصد یورو از کجا بیارم اخههه تو کل زندگیم همچین پولیو از نزدیک ندیدم
(چند ساعت بعد)
دیگه خسته شدم رفتم داخل
+ببخشید ایشون تشریف نیاوردن
٫بله تشریف آوردن پشت سرتون هستن
هنوز برنگشته بودم که
-سلام...بیبی
همون صدا بود
با ترس برگشتم که خودش بود .جئون جونگ کوک با همون نیش خندش به چشم های گریه آور من نگاه کرد چند قدم با تمسخر اومد جلو و دستشو گذاشت رو گونه ام
-چرا گریه میکنی؟ بیبی
- ۲۶۰
- ۲۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط