خلاصه ترجمه لایو جیکوک پارت اول
↫خلاصه ترجمه لایو جیکوک 🤍 پارت اول
🐰 : اصلاً واقعی به نظر نمیاد نمیدونم چی باید بگم و حالا بعد از این همه وقت که همدیگه رو دیدیم گفتن از خاطرات سربازی براتون یجورایی عجیبه
🐥: ولی شاید بقیه کنجکاو باشن پس بد نیست کمی ازش بگیم
🐰اما خیلی چیزا هست
🐰وقتی توی ارتش بودیم آرمی های زیادی بودن که با چیزایی مثل اتوبوس و اینا ازمون ساپورت میکردن و سربازا هم کلی قهوه میخوردن، ما میخواستیم اون موقع ازتون تشکر کنیم اما جلوی خبرنگارا هیچی یادمون نیومد
🐰*به جیمین نگاه میکنه که چیزی بگه*
🐥یچیزی لای دندونم مونده *میخنده*
🐰دوست داری یه لحظه بریم اونطرف ؟
🐥آره درست نمیشه. یچیزی خوردم و آره
🐥وقتی پنج هفته تو پایگاه آموزشی بودیم هر روز برای من سخت بود، قبل از غذا، قبل از خواب
🐥اما بعد جونگکوک خیلی حمایتم کرد. "اوه هیونگ، همین الانش هم یه روزه، اوه هیونگ همین الانش هم یه هفته ست. میبینی زمان چقدر سریع میگذره؟"
🐥و بعد ما ماموریتهای رسمی گرفتیم و نقشامون کمی تغییر کرد. قبلشم برای جونگکوک سخت بود و من بهش میگفتم: "اوه جونگکوک، همین الانش هم یه روزه"
🐥ما خیلی به هم تکیه میکردیم
🐥: بیرون کلی از فنا هستن ، کوچهها هم واقعاً باریک هستن برای همین اگه صدای ما رو میشنوین شاید بهتر باشه که برگردین خونه . ما واقعاً ازتون ممنونیم که منتظرمون موندین ، ولی احتمالاً اینجوری امنتر هست. سلامتی و امنیت شما برای ما از همه چیز مهمتره . ممنونیم
🐥: فکر کردیم حرف زدن راحت میشه ولی الان واقعاً نمیدونم چی باید بگیم
🐰: هردومون جلوی دوربین و جلوی آرمیا یه حس خجالتی داریم
🐥: وقتی با خبرنگارا روبهرو شدیم پاهام میلرزید
🐰: موقعی که سلام نظامی دادم دستم میلرزید و اصلاً نمیدونم چی گفتم
🐥: اولین چیزی که میخواستم بهتون بگم اینه که واقعاً ممنونم که منتظرمون موندین . به دلایل مختلفی این مدت خیلی طولانی بود. کرونا خودش طولانی بود و باعث شد مدت زیادی نتونیم ببینیمتون و بعد از اون سربازیمون شروع شد و خیلی طول کشید تا بالاخره همدیگه رو ببینیم. باید چیزی براتون آماده کنیم
🐰: باید خجالتی بودنمون رو کنار بذاریم
🐥: گشنه امون هست
🐰 : اصلاً واقعی به نظر نمیاد نمیدونم چی باید بگم و حالا بعد از این همه وقت که همدیگه رو دیدیم گفتن از خاطرات سربازی براتون یجورایی عجیبه
🐥: ولی شاید بقیه کنجکاو باشن پس بد نیست کمی ازش بگیم
🐰اما خیلی چیزا هست
🐰وقتی توی ارتش بودیم آرمی های زیادی بودن که با چیزایی مثل اتوبوس و اینا ازمون ساپورت میکردن و سربازا هم کلی قهوه میخوردن، ما میخواستیم اون موقع ازتون تشکر کنیم اما جلوی خبرنگارا هیچی یادمون نیومد
🐰*به جیمین نگاه میکنه که چیزی بگه*
🐥یچیزی لای دندونم مونده *میخنده*
🐰دوست داری یه لحظه بریم اونطرف ؟
🐥آره درست نمیشه. یچیزی خوردم و آره
🐥وقتی پنج هفته تو پایگاه آموزشی بودیم هر روز برای من سخت بود، قبل از غذا، قبل از خواب
🐥اما بعد جونگکوک خیلی حمایتم کرد. "اوه هیونگ، همین الانش هم یه روزه، اوه هیونگ همین الانش هم یه هفته ست. میبینی زمان چقدر سریع میگذره؟"
🐥و بعد ما ماموریتهای رسمی گرفتیم و نقشامون کمی تغییر کرد. قبلشم برای جونگکوک سخت بود و من بهش میگفتم: "اوه جونگکوک، همین الانش هم یه روزه"
🐥ما خیلی به هم تکیه میکردیم
🐥: بیرون کلی از فنا هستن ، کوچهها هم واقعاً باریک هستن برای همین اگه صدای ما رو میشنوین شاید بهتر باشه که برگردین خونه . ما واقعاً ازتون ممنونیم که منتظرمون موندین ، ولی احتمالاً اینجوری امنتر هست. سلامتی و امنیت شما برای ما از همه چیز مهمتره . ممنونیم
🐥: فکر کردیم حرف زدن راحت میشه ولی الان واقعاً نمیدونم چی باید بگیم
🐰: هردومون جلوی دوربین و جلوی آرمیا یه حس خجالتی داریم
🐥: وقتی با خبرنگارا روبهرو شدیم پاهام میلرزید
🐰: موقعی که سلام نظامی دادم دستم میلرزید و اصلاً نمیدونم چی گفتم
🐥: اولین چیزی که میخواستم بهتون بگم اینه که واقعاً ممنونم که منتظرمون موندین . به دلایل مختلفی این مدت خیلی طولانی بود. کرونا خودش طولانی بود و باعث شد مدت زیادی نتونیم ببینیمتون و بعد از اون سربازیمون شروع شد و خیلی طول کشید تا بالاخره همدیگه رو ببینیم. باید چیزی براتون آماده کنیم
🐰: باید خجالتی بودنمون رو کنار بذاریم
🐥: گشنه امون هست
- ۱.۹k
- ۲۱ خرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط