Afterglow
پارت سی و هشتم — عکس اول
اولین شات بیشتر از چیزی که ا/ت انتظار داشت طول کشید.
نه به خاطر مشکل.
به خاطر اینکه تیم خیلی سریع متوجه شد ترکیبشان جلوی دوربین جواب میدهد.
ـ یک قدم نزدیکتر.
هر دو جابهجا شدند.
ـ جونگکوک، سرت کمی به سمت ا/ت.
دوباره.
نور تغییر کرد.
عکاس چند عکس گرفت و ناگهان گفت:
ـ صبر کنید.
همه ایستادند.
عکاس به مانیتور نگاه کرد.
ـ همین.
دستیارش پرسید:
ـ همین یعنی چی؟
ـ همین یعنی عکس اصلی کمپین رو داریم.
چند نفر دور مانیتور جمع شدند.
ا/ت هم نگاه کرد.
عکس واقعاً خوب بود.
نه به خاطر اینکه خودش داخلش بود.
ترکیب نور، لباس، حالت صورت و فاصلهی دقیق بینشان، همان چیزی شده بود که تیم میخواست.
مدیر پروژه زیر لب گفت:
ـ این قراره خیلی بزرگ بشه.
ا/ت فقط گفت:
ـ امیدوارم.
اما خودش هم میدانست این عکس معمولی نیست.
ادامه دارد.....
اولین شات بیشتر از چیزی که ا/ت انتظار داشت طول کشید.
نه به خاطر مشکل.
به خاطر اینکه تیم خیلی سریع متوجه شد ترکیبشان جلوی دوربین جواب میدهد.
ـ یک قدم نزدیکتر.
هر دو جابهجا شدند.
ـ جونگکوک، سرت کمی به سمت ا/ت.
دوباره.
نور تغییر کرد.
عکاس چند عکس گرفت و ناگهان گفت:
ـ صبر کنید.
همه ایستادند.
عکاس به مانیتور نگاه کرد.
ـ همین.
دستیارش پرسید:
ـ همین یعنی چی؟
ـ همین یعنی عکس اصلی کمپین رو داریم.
چند نفر دور مانیتور جمع شدند.
ا/ت هم نگاه کرد.
عکس واقعاً خوب بود.
نه به خاطر اینکه خودش داخلش بود.
ترکیب نور، لباس، حالت صورت و فاصلهی دقیق بینشان، همان چیزی شده بود که تیم میخواست.
مدیر پروژه زیر لب گفت:
ـ این قراره خیلی بزرگ بشه.
ا/ت فقط گفت:
ـ امیدوارم.
اما خودش هم میدانست این عکس معمولی نیست.
ادامه دارد.....
- ۳۰۷
- ۱۶ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط