باز شبی رسید که چراغها یکصدا خاموش شدند
_باز شبی رسید که چراغها یکصدا خاموش شدند،
و من ماندم با خیابانی که انگار حافظهاش را از دست داده بود.
هیچ ردی از تو نبود؛ نه بر سنگفرشِ نمزده، نه در سایهی درختانی که همیشه نامت را بلد بودند.
باد، آهسته از کنارم گذشت، اما به جای آرامش، مشتِ کوچکی از دلتنگی در جیبم گذاشت.
روی نیمکت نشستم؛ جایی که روزی جای خالیام کنار تو معنی داشت. حالا اما خالیِ خالی بود؛ مثل من.
جهان دورم میچرخید، بیآنکه خبر داشته باشد کسی در دلش جا مانده.
آدمها میآمدند و میرفتند، با صداهایی که انگار از پشت دیوار میآمد. میخندیدند، نه از سر شادی، بیشتر شبیه عادت
یکی زیر لب گفت: «رنگِ محو بهت میاد» و نمیدانست چقدر حق دارد. من سالهاست رنگ روشنی را فراموش کردهام. دست که روی صورتم میکشم، انگار خاکستر میریزد.
درونم اتاقیست که همه چراغهایش سوخته. شاید باید زودتر میفهمیدم که من نه روشنروشن بودم، نه تاریکِ مطلق. چیزی میانِ دو مرز، جایی که هیچکس توقف نمیکند ، حالا هم نمیسوزم ، نمیجوشم، نمیدرخشم. فقط هستم؛ شبیه تکهای غبار در باد، بیآنکه مقصدی داشته باشد.
انگار اینجا خانهی من شده ؛ جایی میانِ رفتن و نرفتن ، میانِ آنچه میخواستم باشم و آنچه در نهایت هرگز نشدم .
و من ماندم با خیابانی که انگار حافظهاش را از دست داده بود.
هیچ ردی از تو نبود؛ نه بر سنگفرشِ نمزده، نه در سایهی درختانی که همیشه نامت را بلد بودند.
باد، آهسته از کنارم گذشت، اما به جای آرامش، مشتِ کوچکی از دلتنگی در جیبم گذاشت.
روی نیمکت نشستم؛ جایی که روزی جای خالیام کنار تو معنی داشت. حالا اما خالیِ خالی بود؛ مثل من.
جهان دورم میچرخید، بیآنکه خبر داشته باشد کسی در دلش جا مانده.
آدمها میآمدند و میرفتند، با صداهایی که انگار از پشت دیوار میآمد. میخندیدند، نه از سر شادی، بیشتر شبیه عادت
یکی زیر لب گفت: «رنگِ محو بهت میاد» و نمیدانست چقدر حق دارد. من سالهاست رنگ روشنی را فراموش کردهام. دست که روی صورتم میکشم، انگار خاکستر میریزد.
درونم اتاقیست که همه چراغهایش سوخته. شاید باید زودتر میفهمیدم که من نه روشنروشن بودم، نه تاریکِ مطلق. چیزی میانِ دو مرز، جایی که هیچکس توقف نمیکند ، حالا هم نمیسوزم ، نمیجوشم، نمیدرخشم. فقط هستم؛ شبیه تکهای غبار در باد، بیآنکه مقصدی داشته باشد.
انگار اینجا خانهی من شده ؛ جایی میانِ رفتن و نرفتن ، میانِ آنچه میخواستم باشم و آنچه در نهایت هرگز نشدم .
- ۴۸.۰k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱.۸k)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط