یونا رفتم بالا که یهو صدا نو تیف گوشی اومد بازش کردم که

یونا :رفتم بالا که یهو صدا نو تیف گوشی اومد بازش کردم که نوشته بود
ناشناس :مواظب خودت باش دخترک
این کی بود دیگه خیلی استرس گرفته بودم شمارشو گرفتم ولی خاموش بود نفس عمیقی کشیدم لباس پوشیدم آرایش خیلی ارومی کردم کفشام پوشیدم نفس عمیقی کشیدم نوتیف گوشیم دیگه برام مهم نبود رفتم پایین یهو با موجی از جمعیت رو برو شدم

بابای یونا : نمیشد یکم زودتر بیای؟

یونا ؛مگه تولد من نیست ؟چرا نمیزاری هر کاری دلم خواست بکنم ؟

پدر یونا : خفه میشی یا خفت کنم (اروم)

یونا : والا تولد نیست که بیشتر شبیه پارتی هست

پدر یونا :معرفی میکنم آقای جعون و خانوادشون تو شرکت شریک من هستن

یونا :یکلحضه برگا م ریخت وای خدا یا ریدم این همون پسره نیست اوفف

پدر کوک :خوشبختم (سرد)

یونا همچنین (چشم غره به کوک )

پدر یونا شما جنگکوک برید تو اتاق با هم یکم آشنا بشید

یونا :دلیلی برای آشنایی نمیبینم

پدر یونا : منم دلیلی نمیبینم امشب تولدم خونه بخوابی انباری شایستت هست (تو گوش یونا)

یونا :اتاقم طبقه بالاست

کوک :نیشخند زدمو پشت سرش رفتم تو اتاقش

یونا:در اتاق قفل کردم نشستم رو تخت

کوک: میدونی اگه پدرت بفهمه
دیدگاه ها (۲)

ایونا :که یهو دستم کرفت کشید سمت خودش کوک:اصلا خوشم نمیاد از...

یونا :از حرف های کوک ترسیدم که یهو در ماشین باز کرد دستم گرف...

یونا یهو روی پاهام یه دستی احساس کردم که داشت رون پام فشار ...

خوب میخوام یه فیک بنویسم وامیدوارم خوشتون بیاد تمام تلاشمو م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط