بدون مخاطب

بدون مخاطب

بدون مخاطب
در میان واژه‌ها گم شدم،
آنجا که نامت را می‌نوشتم...

عطر حضورت در تمام لحظه‌هایم جاری‌ست،
مثل نسیمی که بی‌دلیل،
می‌آید و دلم را با خودش می‌برد.

چشمانت را که می‌بندم،
می‌بینم هنوز در کنارمی،
می‌شنوم صدای آرامت را،
و حس می‌کنم گرمای دستانت را.

عشق، همین لحظه‌های بی‌دلیل است،
همین دلتنگی‌های پر از امید،
همین که تو باشی،
و من در میان واژه‌ها
دوباره گم شوم...
دیدگاه ها (۹)

#عاشقانه#ایده_متن هرصبح طلو؏ می ڪندتمام حس خواستن تواز مشرق ...

من اگر پرنده بودم،فکر می‌کردم پروازچیزی شبیه نگاه کردن به تو...

عاشقانه های شبنم

عاشقانه های شبنم بیاد بابامحمدم

عاشقانه های شبنم

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷②⑦ زیبایی برایم معنایِ واحدی ندا...

عکس ملکه خوب ها.باهوش مصنوعی کاشته ایم نهال صبر اندر دل

«دیروز، دوباره عاشقت شدم. آن‌قدر زیبا بودی که بارها خواستم ب...

رمان لونا و ویلیام قسمت ۱۲

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط