عشق و نفرت پارت
عشق و نفرت پارت 9
وای فقط اهنگ ویدیو🫠
_____________________
مدری:شوخی کردم(😂)
+:منو باش چقد ناراحت شدم(چشم غره)
مدری:هومم؛ ببین فقط این تهیونگ اون تهیونگ سابق نیست تهیونگ خیلی سرد تر و وحشی تر(معذرت این فقط فیکه)شده رو حرفش حرف نزن و هرچی گفت بگو باشه اگه ازش ناراحت شدی به خودم بگو تا گوششو بکشم باشه
+:باوش
مدری:خوبه
(آدمین: پرش زمانی به خونه مدری جونم)
ویو ا/ت اسکل😁
بعد یه ساعت رسیدیم به یه عمارت قشنگ که مثله سلیقه مامان بود رفتیم داخل خاله به یکی از اون بادیگاردا گفت به الکس کمک کنه کای(کای اکسو نیس) رو ببرن و تا وارد شدیم نزدیک 30 یا ۲۹ تا خدمتکار اومدن جلو بعضی هاشون خیلی بچه بودن از بین اونا یکیشون برام آشنا بود یکم دقت کردم اما یادم نیومد(چیه فک کردی الان میگم وای من اینو میشناسم؟)هعی ولش حتما خیالاتی شدم مهم نیس رفتیم داخل وای خداااااا عمو ته هان(بابای ته)دلم براش تنگ شده بود من عمو ته ها رو خیلی دوست دارم عمو رو بغل کردم و احوال پرسی کردیم گرمم شده بود گفتم میرم بیرون هوا بخورم رفتم تو حیاط یکم رفتم جلوتر یه چیزی دیدم اون یه تابه؟ذوق کردم آخه من تابو خیلی دوس دارم رفتم روش نشستم تا اینکه یه پسر جوون دیدم خیلی خوشتیپ اما در حین حال کیوت دیدم هم جذاب بود هم خوشگل کت و شلوارش خیلی شیک بود فک کردم دوست عمو ته هانه اما با چیزی که گفت بدم اومد اون الان به من چی گفت؟
پسره: باتوعم میگم تو خدمتکاره جدیدی؟
+:چی میگی خدمتکار عمت
پسره:اولن درست صحبت کن دومن سرو وضعت که اینو نمیگه(پوزخند)
+:(راست میگه چون خاله دستو پام رو بسته بود و کای زد تو صورتم یکم کثیف شده بود اما این دلیل نمیشه بدم نیاد برای همین بهش گفتم)
+:اولن اگه نکنم چی؟دومن خوردم زمین کثیف شدم به هرحال
پسره:هه مثه اینکه منو نمیشناس.....
ویو ا/ت
داشتم با پسره بحث میکردم اون میخواست یه چیزی بگه اما خاله اومدو با چیزی که گفت برگای نداشتم موند خودم ریختم
اون الان چی گفت؟
بچه ها اینو منو دوستم باهم مینویسیم دوستم ازش حمایت نمیشه اما خیلی مهربونه تازشم خیلی اسکله حالا اینارو ول کنید جالب اینجاس هم اون میگه هم من پس تنها من اینارو نمی نویسم خواستم تک خوری نکنم بای
وای فقط اهنگ ویدیو🫠
_____________________
مدری:شوخی کردم(😂)
+:منو باش چقد ناراحت شدم(چشم غره)
مدری:هومم؛ ببین فقط این تهیونگ اون تهیونگ سابق نیست تهیونگ خیلی سرد تر و وحشی تر(معذرت این فقط فیکه)شده رو حرفش حرف نزن و هرچی گفت بگو باشه اگه ازش ناراحت شدی به خودم بگو تا گوششو بکشم باشه
+:باوش
مدری:خوبه
(آدمین: پرش زمانی به خونه مدری جونم)
ویو ا/ت اسکل😁
بعد یه ساعت رسیدیم به یه عمارت قشنگ که مثله سلیقه مامان بود رفتیم داخل خاله به یکی از اون بادیگاردا گفت به الکس کمک کنه کای(کای اکسو نیس) رو ببرن و تا وارد شدیم نزدیک 30 یا ۲۹ تا خدمتکار اومدن جلو بعضی هاشون خیلی بچه بودن از بین اونا یکیشون برام آشنا بود یکم دقت کردم اما یادم نیومد(چیه فک کردی الان میگم وای من اینو میشناسم؟)هعی ولش حتما خیالاتی شدم مهم نیس رفتیم داخل وای خداااااا عمو ته هان(بابای ته)دلم براش تنگ شده بود من عمو ته ها رو خیلی دوست دارم عمو رو بغل کردم و احوال پرسی کردیم گرمم شده بود گفتم میرم بیرون هوا بخورم رفتم تو حیاط یکم رفتم جلوتر یه چیزی دیدم اون یه تابه؟ذوق کردم آخه من تابو خیلی دوس دارم رفتم روش نشستم تا اینکه یه پسر جوون دیدم خیلی خوشتیپ اما در حین حال کیوت دیدم هم جذاب بود هم خوشگل کت و شلوارش خیلی شیک بود فک کردم دوست عمو ته هانه اما با چیزی که گفت بدم اومد اون الان به من چی گفت؟
پسره: باتوعم میگم تو خدمتکاره جدیدی؟
+:چی میگی خدمتکار عمت
پسره:اولن درست صحبت کن دومن سرو وضعت که اینو نمیگه(پوزخند)
+:(راست میگه چون خاله دستو پام رو بسته بود و کای زد تو صورتم یکم کثیف شده بود اما این دلیل نمیشه بدم نیاد برای همین بهش گفتم)
+:اولن اگه نکنم چی؟دومن خوردم زمین کثیف شدم به هرحال
پسره:هه مثه اینکه منو نمیشناس.....
ویو ا/ت
داشتم با پسره بحث میکردم اون میخواست یه چیزی بگه اما خاله اومدو با چیزی که گفت برگای نداشتم موند خودم ریختم
اون الان چی گفت؟
بچه ها اینو منو دوستم باهم مینویسیم دوستم ازش حمایت نمیشه اما خیلی مهربونه تازشم خیلی اسکله حالا اینارو ول کنید جالب اینجاس هم اون میگه هم من پس تنها من اینارو نمی نویسم خواستم تک خوری نکنم بای
- ۳.۲k
- ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط