سناریو بلولاککککککک/قفل آبی
سناریو بلولاک:/قفل آبی
✨️موضوع : وقتی که خوابن و ما با کش چهل گیس می افتیم به جونشون و موهاشونو خرگوشی میبندیم یوهاهاهاااا☺️🤭🤓
🗣🎀درخواستی یکی از کیوتام امیدوارم راضی باشه
پارت : ۱~☆
⚽ ایساگی
ایساگی وقتی بیدار میشه اول هنوز خوابآلوده و اصلاً متوجه چیزی نمیشه. میره جلوی آینه و چند ثانیه مات میمونه: «...ها؟» بعد دست میکشه به سرش و دو تا بافت خرگوشی رو پیدا میکنه. صورتش کمکم قرمز میشه و میفهمه کار کیه. «ا/ت... واقعاً؟!» ولی وقتی تو رو میبینه که از خنده نمیتونی خودتو جمع کنی، خودش هم آخرش میخنده. 😭
🐝 باچیرا
باچیرا بیدار میشه، کشها رو احساس میکنه و بدون اینکه حتی آینه رو ببینه میفهمه یه اتفاقی افتاده. میره جلوی آینه و با دیدن موهاش چشمهاش برق میزنه: «واااای! من کی اینقدر ناز شدم؟!» 😂 بعد خودش شروع میکنه بافتها رو تکون دادن و تو رو صدا میزنه که ببینی. اصلاً ناراحت نمیشه؛ برعکس، از شیطنتت خوشش میاد.
😴 ناگی
ناگی بیدار میشه، چند ثانیه به سقف نگاه میکنه و بعد میره جلوی آینه. دو تا خرگوش روی سرش میبینه. «...چه دردسری.» حتی حوصله نداره خودش بازشون کنه. برمیگرده سمت تخت و با موهای خرگوشی میگه: «ا/ت... خودت بازشون کن. من حوصله ندارم.» 😭
💎 رئو
رئو اول با دیدن خودش توی آینه چند لحظه ساکت میمونه، بعد با خنده میگه: «خب... اعتراف میکنم بد هم نشده.» 😂 ولی وقتی میفهمه تو این کارو کردی، با یه نگاه معنیدار سمتت میاد: «خیلی خب، حالا نوبت تلافیه.» البته بیشتر تهدید الکیه و خودش هم هنوز داره به قیافهش میخنده.
👑 بارو
بارو جلوی آینه میایسته و چند ثانیه کاملاً بیحرکت میمونه. بعد خیلی آروم: «...هوففف نه...» دست میبره سمت موهاش و با عصبانیت کشها رو باز میکنه. وقتی تو رو میبینه که داری از خنده میترکی، اخماش بیشتر میشه: «خیلی بامزهای مثلا؟!» ولی مشخصه بیشتر از اینکه واقعاً عصبانی باشه، از این حرکتی که باهاش کردی حرصش گرفته بچه . 🗿(شما دلخور نشو🤓🤭)
🐉 شیدو
شیدو همین که چشم باز میکنه و موهاشو میبینه، چند ثانیه سکوت میکنه... بعد میزنه زیر خنده. «نههههه! کی این بلا رو سر من آورده؟!» سریع میاد دنبالت و وقتی میفهمه تو بودی، با خنده میگه: «تو رسماً اعلام جنگ کردی!» و از اون لحظه نقشهی تلافی توی سرشه. 😂(باید بگم...الفرارررررر)
❤️ چیگیری
چیگیری وقتی بیدار میشه اول حس میکنه موهاش عجیب سنگینه. جلوی آینه میره و با دیدن دو تا بافت خرگوشی، یه لحظه ابروهاشو بالا میبره. بعد زیر لب میخنده: «ا/ت... واقعاً خیلی وقت داشتی، نه؟» خودش با آرامش بازشون میکنه، ولی قبلش یه عکس از خودش میگیره چون بالاخره نمیتونه فرصت یه قیافهی این شکلی رو از دست بده. 💅✨️
🔥 کونیگامی
کونیگامی اول فکر میکنه موهاش به جایی گیر کرده. وقتی توی آینه میبینه دو تا خرگوشی شده، صورتش از خجالت سرخ میشه: «ا/ت! تو این کارو کردی؟!» سعی میکنه جدی بمونه، ولی وقتی تو از خنده خم شدی، خودش هم نمیتونه جلوی خندهشو بگیره. «باشه... خیلی خب. ولی دیگه تکرار نشه!»(ابهت برادر بع چوخ رفت)
🦍 گاگامارو
گاگامارو بیدار میشه، میره جلوی آینه و با همون قیافهی همیشگی به خودش نگاه میکنه. چند ثانیه سکوت... «موهام عجیبه.» بعد یکی از بافتها رو میکشه و سرشو کج میکنه. وقتی میفهمه تو این کارو کردی، فقط میگه: «جالب بود.» و احتمالاً بدون هیچ ناراحتی همونطوری میاد صبحونه بخوره. 😭🤣
مایل به پارت ۲؟؟؟
شرط پارت ۲ و بقیه ی شخصیتا : لایکا ۳۵ و ۱۰ تا بازنشر
اره دیگه همین نظرتونم اگه موخواید تو کامنتا بگید خوشحال موشم نانازا🎀✨️
#بلولاک
#سناریو
#سناریو_درخواستی
#قفل_آبی
✨️موضوع : وقتی که خوابن و ما با کش چهل گیس می افتیم به جونشون و موهاشونو خرگوشی میبندیم یوهاهاهاااا☺️🤭🤓
🗣🎀درخواستی یکی از کیوتام امیدوارم راضی باشه
پارت : ۱~☆
⚽ ایساگی
ایساگی وقتی بیدار میشه اول هنوز خوابآلوده و اصلاً متوجه چیزی نمیشه. میره جلوی آینه و چند ثانیه مات میمونه: «...ها؟» بعد دست میکشه به سرش و دو تا بافت خرگوشی رو پیدا میکنه. صورتش کمکم قرمز میشه و میفهمه کار کیه. «ا/ت... واقعاً؟!» ولی وقتی تو رو میبینه که از خنده نمیتونی خودتو جمع کنی، خودش هم آخرش میخنده. 😭
🐝 باچیرا
باچیرا بیدار میشه، کشها رو احساس میکنه و بدون اینکه حتی آینه رو ببینه میفهمه یه اتفاقی افتاده. میره جلوی آینه و با دیدن موهاش چشمهاش برق میزنه: «واااای! من کی اینقدر ناز شدم؟!» 😂 بعد خودش شروع میکنه بافتها رو تکون دادن و تو رو صدا میزنه که ببینی. اصلاً ناراحت نمیشه؛ برعکس، از شیطنتت خوشش میاد.
😴 ناگی
ناگی بیدار میشه، چند ثانیه به سقف نگاه میکنه و بعد میره جلوی آینه. دو تا خرگوش روی سرش میبینه. «...چه دردسری.» حتی حوصله نداره خودش بازشون کنه. برمیگرده سمت تخت و با موهای خرگوشی میگه: «ا/ت... خودت بازشون کن. من حوصله ندارم.» 😭
💎 رئو
رئو اول با دیدن خودش توی آینه چند لحظه ساکت میمونه، بعد با خنده میگه: «خب... اعتراف میکنم بد هم نشده.» 😂 ولی وقتی میفهمه تو این کارو کردی، با یه نگاه معنیدار سمتت میاد: «خیلی خب، حالا نوبت تلافیه.» البته بیشتر تهدید الکیه و خودش هم هنوز داره به قیافهش میخنده.
👑 بارو
بارو جلوی آینه میایسته و چند ثانیه کاملاً بیحرکت میمونه. بعد خیلی آروم: «...هوففف نه...» دست میبره سمت موهاش و با عصبانیت کشها رو باز میکنه. وقتی تو رو میبینه که داری از خنده میترکی، اخماش بیشتر میشه: «خیلی بامزهای مثلا؟!» ولی مشخصه بیشتر از اینکه واقعاً عصبانی باشه، از این حرکتی که باهاش کردی حرصش گرفته بچه . 🗿(شما دلخور نشو🤓🤭)
🐉 شیدو
شیدو همین که چشم باز میکنه و موهاشو میبینه، چند ثانیه سکوت میکنه... بعد میزنه زیر خنده. «نههههه! کی این بلا رو سر من آورده؟!» سریع میاد دنبالت و وقتی میفهمه تو بودی، با خنده میگه: «تو رسماً اعلام جنگ کردی!» و از اون لحظه نقشهی تلافی توی سرشه. 😂(باید بگم...الفرارررررر)
❤️ چیگیری
چیگیری وقتی بیدار میشه اول حس میکنه موهاش عجیب سنگینه. جلوی آینه میره و با دیدن دو تا بافت خرگوشی، یه لحظه ابروهاشو بالا میبره. بعد زیر لب میخنده: «ا/ت... واقعاً خیلی وقت داشتی، نه؟» خودش با آرامش بازشون میکنه، ولی قبلش یه عکس از خودش میگیره چون بالاخره نمیتونه فرصت یه قیافهی این شکلی رو از دست بده. 💅✨️
🔥 کونیگامی
کونیگامی اول فکر میکنه موهاش به جایی گیر کرده. وقتی توی آینه میبینه دو تا خرگوشی شده، صورتش از خجالت سرخ میشه: «ا/ت! تو این کارو کردی؟!» سعی میکنه جدی بمونه، ولی وقتی تو از خنده خم شدی، خودش هم نمیتونه جلوی خندهشو بگیره. «باشه... خیلی خب. ولی دیگه تکرار نشه!»(ابهت برادر بع چوخ رفت)
🦍 گاگامارو
گاگامارو بیدار میشه، میره جلوی آینه و با همون قیافهی همیشگی به خودش نگاه میکنه. چند ثانیه سکوت... «موهام عجیبه.» بعد یکی از بافتها رو میکشه و سرشو کج میکنه. وقتی میفهمه تو این کارو کردی، فقط میگه: «جالب بود.» و احتمالاً بدون هیچ ناراحتی همونطوری میاد صبحونه بخوره. 😭🤣
مایل به پارت ۲؟؟؟
شرط پارت ۲ و بقیه ی شخصیتا : لایکا ۳۵ و ۱۰ تا بازنشر
اره دیگه همین نظرتونم اگه موخواید تو کامنتا بگید خوشحال موشم نانازا🎀✨️
#بلولاک
#سناریو
#سناریو_درخواستی
#قفل_آبی
- ۵۱۷
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط