{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‏حاج‌ مهدی رسولی میگفت : چندوقت پیش نیمه شب رفتم سر مزار

‏حاج‌ مهدی رسولی میگفت : چندوقت پیش نیمه شب رفتم سر مزار حاجی ،
عزیزی که ‎حاج قاسم وصیت کرده که او منو دفن کنه یه ادم اهل دلیِ بهش گفتم حاجی رو دیدی؟ خبری ازش داری؟ گفت اتفاقا یه چند شب پیش دیدمش تو خواب دستشو گذاشته بود زیر صورتش داشت بهم میخندید
گفتم حاجی ‎لحظه انفجار چجوری بود؟
سردار گفت انفجار؟
ما تو ماشین نشستیم
اصلا نفهمیدیم انفجار رو
گفتم چطور ؟!
سردار گفت : تو ماشین حرکت کردیم یهو دیدم
مولی الموحدین امیرالمؤمنین صدام میزنه میگه بیا ...
دیدگاه ها (۱)

[ روایتی تکان دهنده از ترک نماز ]حجت الاسلام دانشمند«فیِ جَن...

اول: قطع ارتباط سامانه پدافندی و احتمال جنگ الکترونیک: سردار...

💢 وقتی مجبوری لباستو بدی تا به جاش غذا دریافت کنی!🔹 آرژانتی...

فیک«شب بی پایان»پارت 6°از زبون ا.ت°وقتی دستم رو گرفت داخل پا...

همخونه اجباری... پارت 45."ویو جئون جونگ کوک"ساعت...هفت و بیس...

بچه ها این عکس ا.ت دازای و چویا است امید وارم خوب شده باشه م...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط