{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من از ستاره آمده بودم

من از ستاره آمده بودم
تا در ماهتاب چشمهای خواب آلود تو
هزاران قصه بگویم
از شهاب سنگهایی که سوختند
و هیچگاه برنگشتند.
می دانی چرا:
آنها عاشق زمین و روی تو بودند ...✨
دیدگاه ها (۰)

University

ابر است و اعتدال هوای خزانی استساقی بیا که وقت می ارغوانی اس...

کنون که گردش ایام را ثباتی نیستهمان‌ خوش است که در عشق بگذرد...

خوشا به حال هر آنکس که مبتلای رضاستتمام دار و ندار من از دعا...

شب که از راه می‌رسه، انگار زمین یه نفس عمیق می‌کشه و آسمون، ...

گاهی فکر می‌کنم آن کافه، نه روی زمین، که در دل یک ابر شناور ...

‌من هیچ تصوری از آقای خوابیده در ذهنم ندارم؛تصور من از تو هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط