پارت
تو راجب عشق دروغ می گفتی
پارت دوم
لیها=) یه سوال دیگه بپرسم.
جیمین=) اه بپرس.
لیها=) تا حالا بهم خیانت کردی؟
جیمین =) احمق شدی من دوست دارم، عاشقتم، این چه سوالیه.
لیها=) باشه(با خنده)
چند روز بعد دوباره قرار گذاشتن ولی لیها یک ربع زودتر از ساعتی که گفته بود رفت. وقتی نزدیک شد دید که جیمین با یک دختر دیگه داشت حرف میزد. اول به خودش نیورد چون در کار جیمین دختر هم بود و با هم جلسه می زاشتن ولی بهد دختره سرشو رو شونه ی جیمین و دستشو روی صورت جیمین گذاشت. جیمین هم دستشو روی کمر دختره و دستی که رو صورتش گذاشته بود را گرفت دختره بعد جیمین را بوس کرد در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود باران بارید به جلو رفت و دید دختره در اصل ا.ت هست.ا.ت رفت و با جیمین خداحافظی کرد،لیها هم سمت جیمین رفت..
جیمین=) چرا اینقدر زود اومدی عشقم؟
لیها=) چرا گونت رژیه؟
جیمین=) نه این جوشه که زدم.
لیها=) واقعا برات متاسفم.
جیمین=) برای چی؟
لیها=) اون دختره کی بود، می گفتی بهم خیانت نمی کنی.
جیمین=) دیوونه شدی؟
لیها=) جیمین اون دختره کی بود؟ مگه نگفتی خیانت نمی کنی.جوابه منو بده(با داد)
جیمین=) اونجور که فکر می کنی نیست.
لیها=) شاید ساده باشم ولی کور که نیستم. دیدم دستاتو گرفته بود، بغلت کرد، چی شد می گفتی حتی با من جهنمم خوبه؟ چیشد دیگه برات خوب نیستیم. چجوری سر در اوردی از بهشته اون؟
جیمین=) خنگ نباش.
جیمین نزدیک لیها اومد ولی...
لیها=) نزدیکم نیا، نزدیکم نیا(با داد)
جیمین سعی کرد که به لیها دست بزنه اما لیها خودشو کنار کشید و....
لیها=) به من دست نزن، تو به من خیانت کردی و منو احمق خودت کردی... اون همه.... اون همه محبت... دیکه برام وجود نداری اقای پارک جیمین من شمارو ول کرده و زندگی خود را بدون تو خواهم کرد.
جیمین=) حداقل گفتی بغلم می کنی.
لیها=) چجوری بغلت کنم اقای پارک شما تنت به تنه یک دختره دیگه خورده متاسفم.
لیها یک نیم تنه و کت روی اون و شلوار بگ پوشیده بود، جیمین هم سعی کرد از لباسش لیها رو نزدیکش کنه اما لیها جلو گیری کرد و نذاشت بهش نزدیک چه و این باعث شد که کت لیها در بیاد و فقط نیم تنه پوشیده باشه زیر باران...
پارت دوم
لیها=) یه سوال دیگه بپرسم.
جیمین=) اه بپرس.
لیها=) تا حالا بهم خیانت کردی؟
جیمین =) احمق شدی من دوست دارم، عاشقتم، این چه سوالیه.
لیها=) باشه(با خنده)
چند روز بعد دوباره قرار گذاشتن ولی لیها یک ربع زودتر از ساعتی که گفته بود رفت. وقتی نزدیک شد دید که جیمین با یک دختر دیگه داشت حرف میزد. اول به خودش نیورد چون در کار جیمین دختر هم بود و با هم جلسه می زاشتن ولی بهد دختره سرشو رو شونه ی جیمین و دستشو روی صورت جیمین گذاشت. جیمین هم دستشو روی کمر دختره و دستی که رو صورتش گذاشته بود را گرفت دختره بعد جیمین را بوس کرد در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود باران بارید به جلو رفت و دید دختره در اصل ا.ت هست.ا.ت رفت و با جیمین خداحافظی کرد،لیها هم سمت جیمین رفت..
جیمین=) چرا اینقدر زود اومدی عشقم؟
لیها=) چرا گونت رژیه؟
جیمین=) نه این جوشه که زدم.
لیها=) واقعا برات متاسفم.
جیمین=) برای چی؟
لیها=) اون دختره کی بود، می گفتی بهم خیانت نمی کنی.
جیمین=) دیوونه شدی؟
لیها=) جیمین اون دختره کی بود؟ مگه نگفتی خیانت نمی کنی.جوابه منو بده(با داد)
جیمین=) اونجور که فکر می کنی نیست.
لیها=) شاید ساده باشم ولی کور که نیستم. دیدم دستاتو گرفته بود، بغلت کرد، چی شد می گفتی حتی با من جهنمم خوبه؟ چیشد دیگه برات خوب نیستیم. چجوری سر در اوردی از بهشته اون؟
جیمین=) خنگ نباش.
جیمین نزدیک لیها اومد ولی...
لیها=) نزدیکم نیا، نزدیکم نیا(با داد)
جیمین سعی کرد که به لیها دست بزنه اما لیها خودشو کنار کشید و....
لیها=) به من دست نزن، تو به من خیانت کردی و منو احمق خودت کردی... اون همه.... اون همه محبت... دیکه برام وجود نداری اقای پارک جیمین من شمارو ول کرده و زندگی خود را بدون تو خواهم کرد.
جیمین=) حداقل گفتی بغلم می کنی.
لیها=) چجوری بغلت کنم اقای پارک شما تنت به تنه یک دختره دیگه خورده متاسفم.
لیها یک نیم تنه و کت روی اون و شلوار بگ پوشیده بود، جیمین هم سعی کرد از لباسش لیها رو نزدیکش کنه اما لیها جلو گیری کرد و نذاشت بهش نزدیک چه و این باعث شد که کت لیها در بیاد و فقط نیم تنه پوشیده باشه زیر باران...
- ۱۳۱
- ۰۴ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط