او که از عاشقی و رسم وفا دم می زد

او که از عاشقی و رسم وفا دم می زد

او که از عاشقی و رسم وفا دم می زد
غصه هایش به دلم یک شبه باری شد و رفت

پیچکی بود که دائم به تنم می پیچید
آنقَدَر رفت به بالا که بهاری شد و رفت

بر سر راه من ِ سنگ اگر آمده بود
رود بی حوصله ای بودکه جاری شدو رفت

سادگی از من و دل بود که بازیچه شدیم
کفتری بود که هم رنگ قناری شد و رفت

رفتنش حادثه ای بود که ویرانی داشت
نزد ما خاطره ی تیره و تاری شد و رفت

دل من شد همه صد دانه ی یاقوتی وخون
بانی له شدن قلب اناری شد و رفت

او که می رفت ولی لحظه ای اندیشه نکرد
لحظه هایم به سرِ چوبه ی داری شد و رفت...

@lovebandar
دیدگاه ها (۰)

#دلدارزمانی ک تو باشیزندگی برایم قشنگ‌ ست عاشقی برایم با معن...

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p79«احتمالاً... هر روز از کسی که منو آور...

𝑾𝒊𝒍𝒅 𝑳𝒊𝒍𝒚୨ৎلیــلــیوم وحــشی³لبخندم کم‌کم محو شد.اول فکر کرد...

time P5پروانه ای کوچک و سفید که در تضاد کامل با سیاهی های آن...

پارت دهم (پارت آخر): «روی لبه‌ی آتش، رقص تا به آخر»مه غلیظی ...

پارت اول._*بی گناهان*_

007-پنهان در مه - پارت ۹۱

چند پارتی

با خارها راهش را میبندم: شباهت ضلالت کوماری و بهائیت

اتاقی که وجود نداشت (part1)باران از عصر شروع شده بود؛ آرام و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط