رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

رمان پادشاه زندگیم

پارت ۴۸

ارسلان، فدات شم

دیانا، شروع کردم به خوردن ذورت

ارسلان، رفتم بام

دیانا، هی ارسلان

ارسلان، چیشده،،خنده،،

دیانا، هیچی خیلی وقت بود نیومده بودم

ارسلان، قبلا میومدی

دیانا، آره اون موقع ۱ ساعت پیش بود که میخواستم بیام خونه پدرت

ارسلان، سرشو گذاشتم رو سینم و دستمو روی پیشونیش کشیدم و گفتم خیلی دوست دارم

دیانا، منم خیلی دوست دارم

ارسلان، قربونت برم

دیانا، خدانکنه ارسلان

ارسلان، جان

دیانا، اگه منو از پی.....

ارسلان، انگشت اشارم و گذاشتم رو لبش و بینیش و گفتم عمراً بزارم تو از رو از پیشم ببرن
دیدگاه ها (۱)

پارت ۴ (سرنوشت)

《نوری در دنیای مرده ها》پارت ³ویو یوناچشم هام رو بستم که یکی ...

پارت ۱۳دید ات نیست که همون موقع جیمین اومد و گفت چیشد ؟ تهیو...

Pat:6اسم: عاشق چشماش شدمجونگکوک . سرم و اوردم بالا و با خنده...

به مناسبت تولد "RM"

روباه کوچولوی من پارت سه 😕꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚>> داخل اتاق@ویو چ...

رمان سوم پارت نهم 😈بسی هنتای 🔞࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚>> ...

الماس زیبای من  part⁶- من اون هارو که این کارو با پرنسسم کرد...

True Love①④تهیونگا/ت رفت دستم رو گذاشتم روی لبم ا/ت هرروز من...

رمان عشق ممنوع

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط