{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادم
بیا ای چشم روشن بین که خورشیدی عجب زادم

ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابد
که در پیراهن خود آذرخش آسا درافتادم

چو از هر ذره ی من آفتابی نو به چرخ آمد
چه باک از آتش دوران که خواهد داد بر باد

تنم افتاده خونین زیر این آوار شب، اما
دری زین دخمه سوی خانه ی خورشید بگشادم
دیدگاه ها (۲)

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشم روشن بین...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشمِ روشن بی...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشم روشن بین...

ز هر چاک گریبانم چراغی تازه می تابدکه در پیراهن خود آذرخش آس...

من آن صبحم که ناگاهان چو آتش در شب افتادمبیا ای چشمِ روشن بی...

چه باک از آتش دوران کهخواهد داد بر بادمتنم افتاده خونین زیر ...

Sign upMy BooksBrowse ▾Community ▾Join Goodreadsand meet you...

ارغوانشاخه ی هم خون جدا مانده ی منآسمان تو چه رنگ ست امروز ؟...

ارغوان شاخه همخون جدا مانده منآسمان تو چه رنگ است امروز؟آفتا...

.ارغوان شاخه ی همخون جدا مانده ی من آسمان تو چه رنگ است امرو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط