{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نوری در میان تاریکی

نوری در میان تاریکی
پارت ۵

ویو نارا
چیییییی؟! اون قشنگ عصبی بود چطور یهو لیرکس شد
مثلا سعی داشت با این جمله اخرش عصبیم کنه؟؟
پوففففف ولش کن بابا...
پاشدم رفتم توی پذیرایی.
خیلی اروم و ساکت نشسته بود وقتی اومدم فقط یه نگاه ریز بهم کردو حواسشو به جمع داد
کلا داشتن راجب شرکت حرف میزدن حوصلم سر رفت....
وایساااا چرا باید حوصلم سر بره وقتی این جناب جولوم نشسته.... اگه یه مقدار اذیتت کنم ناراحت میشی مستر جئون؟!
هاها مهم نیست....
داشتم فک میکردم که چطور اذیتش کنم.
اومممم چه شربتای خوشمزه ای فک کنم اقا داماد خیلی خوشش بیاد.
سرمو بلند کردم که دیدم داره نگاهم میکنه
یه لبخند شیطنت امیز زدم بهش که تعجب کرد


ویو کوک

چشه؟!
این لبخند چیه روی لبش؟.....
وایساااااا نگو که میخواد دوباره اعصابمو خورد کنه کاملا از لبخندش مشخصه
خب جونگکوک منتظر باش....
بلند شد و وایساد
×به نظرم بهتره از این شربتا بخوری خدمه براش زحمت زیادی کشیدن...
بلههه قراره خرابکاری کنه
سینی روبرداشتو گرفت جلوم
. مرسی من نمیتونم بخورم
×عوا چرا
. مربیم بهم اجازه نمیده چیزای شیرین بخورم
×حالا یه باره اتفاقی نمیوفته همین الانشم بدن روفرمو جذابی داری(چشمک)
از حرفش تعجب کردم
دستم اروم سمت لیوان شربت بردمو برداشتمش که یهو قبل اینکه لیوان کامل از سینی جدا بشه سینی رو اورد بالا...
و بله درسته شربت ریخت روی لباسم
لعنتی پیرهنم سعید بود
یه نگاه بهش انداختم
یه قیافه مظلوم به خودش گرفته بود
الان مثلا میخوای بگی از قصد نبود؟
دلم میخواست داد بزنم ولی نمیشدد
بلند شدمو با دستم اروم هلش دادم اونور (دوستان دقت کنید اروم اصلا بد رفتاری نکرد)

ویو نارا

وقتی بهم نگاه کرد وسط احساس پیروزی یه ترس ریز رو احساس کردم
بلند شدو اروم منو کنار کشید تا رد شه ازش توقع نداشتم انقد اروم باشه
برگشتم سمت بقیه و با مظلومیت تمام گفتم
×ببخشید
که پدر جونگکوک گفت:
فدای سرت اشکال نداره پیش میاد بشین
نشستمو سرمو انداختم پایین
ولی دلم خنک شدد
اومدو نشست هنوز عصبی نگاهم میکردو لکه ابی شربت روی پیرهنش مونده بود
& پسرم چیزی شد
. نه مهم نیست
& خب بهتره بریم
. بله بهتر بریم
بلند شدم
=از دیدنتون خیلی خوشحال شدم خوش اومدید
٪ بله منم همینطور
منم یه لبخند زدمو گفتم
× خدافظ...
برگشتم سمت جونگکوک و جوری که فقط خودش بشنوه بهش نزدیک شدمو گفتم
×اقای داماد لباست تمیز شد خبرم کن.... شاید دفعه بعد به شربت بیشتری نیاز داشته باشم... در ضمن امشبم من برنده شدم.
یه نگاه معنی دار بهم کردو جوابمو در گوشم داد
. دفعه بعد بهت نشون میدم کو چو لو
× بهتره برای اذیت کردنم اپدیت جدید بدی دارم به کوچولو گفتنات عادت میکنم.... به نظرم امشب بعد مدتی یه مقدار فک کن شاید توش درست عمل کردیو ایده خوبی به سرت زد

پارتای قبل توی فایل های ذخیره (برای اینکه گمشون نکنید)

حمایت یادت نره خوشگلمم❤️
۱۵ لایک
دیدگاه ها (۰)

نا ناییی

لایو پریروز

---PART 14[ویو جونگکوک]شب بود.باران ریز روی شیشه‌های قصر می‌...

PART3[نیمه شب ویو آرین] به سمت کره حرکت کرده بودیم، همچی عاد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط