{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

part : 35

part : 35
chapter : 2
خونه ی قشنگی (داریم)
+ من که قرار نیست اینجا زندگی کنم . بلا برای من خونه ی جدا پیدا کرده احتمالا
ویلیام خندید و ادامه داد
× هلن چی داری میگی ؟ این خونه برای من و توعه ، برای امنیت بیشتر باید کنار هم زندگی کنیم .. من باید مواظبت باشم
+ اصلااااا ، من از پس خودم بر میام
سریع با بلا تماس گرفتم
* بله خانم
+ بلا لوکیشن خونه ی منو بفرس
* برای آقای بارل ارسال کردم
+ دقت کن ، گفتم خونه ی من . لوکیشن خونه ای که فرستادی برای آقای بارل هست
* برای امنیت بیشتر ...
پریدم وسط حرفش و ادامه دادم
+ من از پس خودم بر میام
* متاسفم ولی ...
یهو ویلیام گوشی رو از دستم گرفت و تماس رو قطع کرد
× انقدر لجباز نباش دخترجون . وسایلتو ببر داخل اتاقت .
روی مبل نشستم . تلاش بی فایدس .. خیلی گرسنم بود
+ من گرسنمه
× از بیرون غذا سفارش میدم
بعد از خوردن شام ، وارد اتاق شدم ، اتاق من و ویلیام طبقه ی بالا بود و باید تعداد زیادی پله رو طی میکردی تا به طبقه ی دوم برسی
+ آمممممم اتاق خوبی به نظر میرسه
وسایلمو داخل اتاق چیدم و با ذوق بدو بدو به سمت طبقه ی پایین رفتم ، ویلیام روی مبل خوابیده بود و از داخل گوشی فیلم تماشا میکرد
+ ویلیام ویلیام ویلیام ویلیام ویلیام ویلیام
× عههههههههه چته ؟
+ بیا اتاقمو ببین
× کار دارم
قهر کردم و دوباره به طبقه ی بالا برگشتم روی تخت نشستم ... ویلیام وارد اتاق شد ، به اطراف نگاه کرد
× سلیقت خیلی خوبه ، چیدمانت عالیه ...
+ کاری داشتی ؟
× مگه نگفتی که بیام و اتاقتو ببینم
+ نخیر ، لازم نکرده برو بیرون
× قهر نکن دیگه ، نظرت چیه اتاق منو چیدمان کنی ؟ البته نه با این تم صورتیه مسخره و لوس
+ عههههه به من چه ، تم اتاقم خیلیم خوبه
× باشه کوچولو ، شب بخیر
ویلیام از اتاق بیرون رفت و من دوباره به فکر فرو رفتم . اگه ویلیام بفهمه من پدرشو به قتل رسوندم ، چه واکنشی میتونه داشته باشه ؟؟؟
..................
× هلللللن
+ بله ؟
× پاشو دیگه
+ چرا ؟
کنارم نشست و ادامه داد
× فقط در یه صورت میتونیم محموله رو پس بگیریم ، باید داخل باند دشمن استخدام بشیم و اعتمادشونو جلب کنیم ، این محموله و عملیات خیلی خیلی مهمه ‌.
+ خب الان ما باید چیکار کنیم دقیقا ؟
× برات توضیح میدم ، فعلا آماده شو بریم
...............................
وارد سالن شدم ، بوی افتضاح عرق پیچیده بود‌ و حالم بد شد
+ اینجا کجاست ؟
× باید مسابقه بدیم
+ منظورت چیه
× برای اینکه عضوی از باند مارگارت بشی ، باید مسابقه بدی . مثلا تو و یه شخص دیگه مسابقه میدین و هرکدوم قدرت بدنی بیشتری داشتید و طرف مقابل رو شکست دادید ، استخدام میشید . مطمئنم از پَسش برمیای هلن . محکم باش
"""" سلام
به سمت صدا برگشتیم . یه پسر جوون با موهای ژولیده و بور کنار من ایستاده بود
"""" همراهم بیا
ویلیام دستمو گرفت و گفت
× مشکلی پیش اومده
"""" مگه نمیخواین مسابقه بدین ؟
+ بله ... ولی ...
"""" دنبالم بیا
از ویلیام جدا شدم و همراهش رفتم . گوشه ای از سالن ایستاد و ادامه داد
"""" نام و نام خانوادگی
+ ناتالیا ردفورد ..
"""" خب ناتالیا ، باید با ایشون مسابقه بدی . اگه برنده شدی که استخدام میشی ، برنده نشدی دیگه فرصت جبران نداری
به دختر رو به روم نگاه کردم . موهای کوتاهی داشت و لباس جذبی پوشیده بود .‌ با پوزخند به من نگاه میکرد و آدامس میجوید .. خندید و با حالت تمسخر گفت
± واقعا قراره با این دختر کوچولو مسابقه بدم ؟ جالبه
دیدگاه ها (۱۷)

۷۰ لایک کام نزارید اصلا ... ۳۰ بازنشرpart : 36chapter : 2± و...

۷۰ لایک و کام ۳۰ بازنشرpart : ۳۴chapter : 2ویلیام با تعجب به...

part : 33chapter : 2× به من ربطی نداره ، باید خسارت بدی+ بر...

۷۰ لایک و کام و ۳۰ بازنشرpart : ۳۱chapter : 2مشکلی پیش اومد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط