{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کوچه‌‌یاخآطره

کوچه‌‌یاخآطره
با هر گامی که برمی‌داشتم در این دنیای پوچ وتو خالی در هستی نگاه‌اش بیشتر غرق می‌شدم.
محو او بودم...
تبسمی بر لبانش می‌نشست و من هر دم بیشتر از قبل یقین داشتم که به جنون رسیده ام؛
خیره به چشمانش بودم..
چشمانش با من سخن می‌گفت، اما من تنها صدای خنده هایش را می‌شنیدم؛
ساعت ها گذشت، به خود آمدم و دیدم که آسمان در انتظار سیاهی است و من در خیالی بیش نیستم..
دیدگاه ها (۳)

اون از اون بالا داره نگات میکنه...:)

~~some one wrote this song before...~~

انقد پستای گیمبیلی و خوشگلی اوردم براتون که خودم موقع دانلود...

~~بعد به من میگن چرا از ونگوگ خوشت میاد...~~

Part11ویو می یونکه ناگهان میکاپ آرتیست ها وارد اتاق شدن درست...

پارت ۵۰ رومان _ سناریو _ پارت

سفیر کبیر Grand Ambassador

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط