{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

من خود نمیروم دگری میبرد مرا

من خود نمی‌روم، دگری می‌برد مرا
نابرده باز سوی تو می‌آورد مرا

کالای زنده‌ام که به سودای ننگ و نام
این می‌فروشد آن دگری می‌خرد مرا

یک‌بار هم که گردنه امن و امان نبود
گرگی به گله می‌زند و می‌درد مرا

در این مراقبت چه فریبی‌ست ای تبر
هیزم‌شکن برای چه می‌پرورد مرا؟

عمری‌ست پایمال غمم تا که زندگی
این‌بار زیر پای که می‌گسترد مرا

شرمنده نیستیم ز هم در گرفت و داد
چندان‌که می‌خورم غم تو، می‌خورد مرا

قسمت کنیم آنچه که پرتاب می‌شود
شاخه گل قبول تو را، سنگ رد مرا

#حسین_منزوی
دیدگاه ها (۲)

أن تقتلینی و أن توقفینی عن الموتهذا هو الحب...جان به لبم کنی...

من آدمِ جلویِ کسی رو گرفتن نیستم؛آدمِ سدِ راه کسی شدن برای ن...

چیزی‌ که آدمیزاد رو میکُشه، حسرته. حسرتِ جاهایی که نرفته، کا...

می‌خواهم برگردم به روزهای کودکی…آن زمان‌ها که پدر تنها قهرما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط