" پرواز قوها "
" پرواز قوها "
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۴۹
ویو راوی
تهیونگ وارد خونه شد و در رو پشت سرش بست ، با نبود نورا جلوی در اخمی بین ابروهاش شکل گرفت که با دیدن نورا که روی مبل لم داده بود اخم بین ابروهاش یه ذره باز شده بود
_ سلام
+سلام
تهیونگ از این رفتار نورا تعجبی کرد ولی زیاد توجه نکرد و رفت تو اتاق تا لباس هاشو دربیاره و دوش کوتاهی بگیره
نورا هم بلافاصله از جاش بلند شد و مطمئن شد که تهیونگ اینجاست نیست
+هوف خداروشکر ........فعلا نفهمید
همین که چند قدم برداشت چیزی یادش اومد
+ اعههه ....... دستمال گردن کووو ؟
با عجله شروع کرد به گشتن اطرافش ولی انگار نه انگار ، سریع رفت سمت اتاق تا شاید دستمال گردن اونجا باشه ولی همین که میخواست در و باز کنه یهو یادش اومد تهیونگ تو حمومِ اتاقه
+واییی الان چیکار کنم .........اگه دستمال گردن رو ببینه که لو میرم
با عجله رفت سمت اشپزخونه تا کاملا اونجا رو برگرده و مطمئن بشه که اینجا نیست ، چند دقیقه بعد در اتاق باز شد و تهیونگ در حالی که لباس راحتی تنش بود و دستمال گردن دستش بود اومد بیرون
_ نورا ؟
نورا که داشت کابینت ها رو میگشت سرشو اورد بالا که محکم خورد به کابینت
+اخخخ
_ چیشددد ؟
نورا در حالی که سرشو میخاروند گفت
+هیچی .......میخواستی چیزی بگی ؟
_ اهانن میخواستم بگم این دستمال گردن رو از کجا پیدا کردی ؟
نورا که با دیدن دستمال گردن چشماش گرد شده بود گفت
+این کجا بود ؟
_ روی پاتختی
نورا اروم و زیر لب به خودش گفت
+خاک تو سرت نورا اخه اونجا میزارن ؟ .......هوففف حالا باید برم سراغ نقشه دوم
نورا بعد از اینکه با خودش حرف زد با اعتماد بنفس سرشو بالا اورد و گفت
+ اینو لیان امروز آورده بود مغازه
تهیونگ اخمی کرد و گفت
_ خب؟
+ گفت اینو بدم بهت
_ همینو گفت ؟
نورا به طرافش نگاه کرد و سریع دسته جارویی رو گرفت و بالا برد
+نه گفت میرین پادگان نظامی
اینو گفت و به سمت تهیونگ حمله ور شد ، تهیونگ که از این رفتار نورا شوکه شده بود خواست که فرار کنه ولی نورا سریعتر عمل کرد و ضربه ای محکم به تهیونگ زد که ........................
" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"
پارت۴۹
ویو راوی
تهیونگ وارد خونه شد و در رو پشت سرش بست ، با نبود نورا جلوی در اخمی بین ابروهاش شکل گرفت که با دیدن نورا که روی مبل لم داده بود اخم بین ابروهاش یه ذره باز شده بود
_ سلام
+سلام
تهیونگ از این رفتار نورا تعجبی کرد ولی زیاد توجه نکرد و رفت تو اتاق تا لباس هاشو دربیاره و دوش کوتاهی بگیره
نورا هم بلافاصله از جاش بلند شد و مطمئن شد که تهیونگ اینجاست نیست
+هوف خداروشکر ........فعلا نفهمید
همین که چند قدم برداشت چیزی یادش اومد
+ اعههه ....... دستمال گردن کووو ؟
با عجله شروع کرد به گشتن اطرافش ولی انگار نه انگار ، سریع رفت سمت اتاق تا شاید دستمال گردن اونجا باشه ولی همین که میخواست در و باز کنه یهو یادش اومد تهیونگ تو حمومِ اتاقه
+واییی الان چیکار کنم .........اگه دستمال گردن رو ببینه که لو میرم
با عجله رفت سمت اشپزخونه تا کاملا اونجا رو برگرده و مطمئن بشه که اینجا نیست ، چند دقیقه بعد در اتاق باز شد و تهیونگ در حالی که لباس راحتی تنش بود و دستمال گردن دستش بود اومد بیرون
_ نورا ؟
نورا که داشت کابینت ها رو میگشت سرشو اورد بالا که محکم خورد به کابینت
+اخخخ
_ چیشددد ؟
نورا در حالی که سرشو میخاروند گفت
+هیچی .......میخواستی چیزی بگی ؟
_ اهانن میخواستم بگم این دستمال گردن رو از کجا پیدا کردی ؟
نورا که با دیدن دستمال گردن چشماش گرد شده بود گفت
+این کجا بود ؟
_ روی پاتختی
نورا اروم و زیر لب به خودش گفت
+خاک تو سرت نورا اخه اونجا میزارن ؟ .......هوففف حالا باید برم سراغ نقشه دوم
نورا بعد از اینکه با خودش حرف زد با اعتماد بنفس سرشو بالا اورد و گفت
+ اینو لیان امروز آورده بود مغازه
تهیونگ اخمی کرد و گفت
_ خب؟
+ گفت اینو بدم بهت
_ همینو گفت ؟
نورا به طرافش نگاه کرد و سریع دسته جارویی رو گرفت و بالا برد
+نه گفت میرین پادگان نظامی
اینو گفت و به سمت تهیونگ حمله ور شد ، تهیونگ که از این رفتار نورا شوکه شده بود خواست که فرار کنه ولی نورا سریعتر عمل کرد و ضربه ای محکم به تهیونگ زد که ........................
- ۳۵۳
- ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط