همهی تلاشم را کردم؛ تمامِ چراغهای وجودم را برایشان روشن
همهی تلاشم را کردم؛ تمامِ چراغهای وجودم را برایشان روشن نگه داشتم تا شاید روزی، فقط برای لحظهای، گرمایِ این نگاه را حس کنند. اما دریغ… آنها غرقِ تماشایِ ستارههایی هستند که حتی در شبهایشان حضور ندارند، در حالی که من، درست همینجا، در نزدیکیشان، دارم برای دیده شدنِ کوچکترین سایهای از توجه، تمام میشوم.
شاید این بزرگترین بیرحمیِ دنیا باشد: اینکه برای کسی همه کس باشی، و برای او، حتی در میانِ همهیِ نداشتههایش هم، جایی نداشته باشی. من در حاشیهیِ امنِ زندگیِ آنها گم شدهام، جایی که حتی صدایِ شکستنِ قلبم هم به گوشِ کسی نمیرسد.»😔
شاید این بزرگترین بیرحمیِ دنیا باشد: اینکه برای کسی همه کس باشی، و برای او، حتی در میانِ همهیِ نداشتههایش هم، جایی نداشته باشی. من در حاشیهیِ امنِ زندگیِ آنها گم شدهام، جایی که حتی صدایِ شکستنِ قلبم هم به گوشِ کسی نمیرسد.»😔
- ۴.۸k
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط