my chute love
my chute love
part 11
چان:اوکی سونگمینی بیا بریم تو
سونگمین:باشه پیری[هعی بچم چان]
هیونجین:خب بگو ببینم چجوری اومدی کره یا چجوری با سونگمین آشنا شدی [پست بعدی میگم چیشده]
چان:من بعد از اون ماجرا همون طور که میدونین رفتم آمریکا و مادرم خیلی حالش بد بود که توی بیمارستان به سونگمین آشنا شدم و باهم دوست شدیم بعد سونگمین میخواست بیاد کره
من عاشقش شده بودم پس بهش اعتراف کردم
مثل اینکه سونگمینم عاشق من بوده
سونگمین:ایش فقط دلم برات سوخت
چان:آره زارت
لیکسی:بسه ادامش
چان:آها بعد سونگمین تصمیم گرفت نره و بعد یه ماه حال مادرم خوب شد،مادرم تصمیم گرفت تو آمریکا زندگی کنه ولی منو پاپی اومدیم کره
سونگمین:پاپی عمته پیرعلی
چان:[خنده]باشه باشه
یه ساعت بعد::
جیسونگ:هعی حوصلم پوکید میاین جرعت حقیقت؟
همه:آرههههه
جیسونگ:خب پس من میرم یه بطری بیارم
جیسونگ بطری رو آورد و چرخوندن
چان و فلیکس
چان:خب فلیکس برو هیون رو ببوس
فلیکس:هیونگگگگگگ[داد]
چان:مجازاتش بدتره هااا
فلیکس:هیونگ میکشمت
فلیکس رفت و بوسه ای روی لب هیونجین گذاشت میخواست جدا بشه که هیونجین نذاشت و بعد 3 مین از هم جدا شدن
فلیکس:[قرمز شده و داد]هیوننننننننن
هیونجین:هی عصبانی نشو ولی واقعا خوشمزه ای
فلیکس:گگگگگگ
دوباره بطری رو چرخوندن
این بار فلیکس و سونگمین افتادن
فلیکس:[نگاه شیطانی]سونگمین از اول تا آخر بازی رو پای چان بشین و یه کی.س م.ار.کم رو گردنش بزار
سونگمین:فلیکسسسسس میکشمتتتتتتتت
چان:بیبی مقاومت نکن بازیه دیگه
سونگمین:خفه شوووووو
سونگمین یه کی.س م.ارک رو گردن چان گذاشت و رو پاش نشست
چان:اوه بیبـ-
سونگمین:هیس ساکتتت
دوباره چرخوندن لینو و سونگمین
سونگمین:خببببب لینووووو
تو امشب با جیسونگ برو رو ت.خ.ت
جیسونگ:چیییییییییی
لینو:بهبه
سونگمین:شوخی کردم
لینو:ایبابا
سونگمین:خب لینو تو 6 دقیقه جیسونگ و ببوس
جیسونگ:ساکت شووووووو چرا مثل آدم بازی نمیکنیننننن
لینو سمت هان رفت و شروع به بوسیدنش کرد و بعد شیش دقیقه از هم جدا شدن
جیسونگ:سونگمین میکشمتتتتتت
همه:خنده
گوشی هیونجین زنگ خورد
پ/ه[پدر هیون و لینو]
سلام فردا زود بیا خونه یجی و اهیون قراره بیان خدافظ
به حرف هیون توجه نکرد و گوشی رو قطع کرد
هیون:لعنت بهت
لینو:چی شده
هیون:پدر گفته فردا یجی و هیون میان ماهم باید بریم
لینو:اه ریدم تو این زندگی
فلیکس:منم میام
جیسونگ:منم میاممم
لینو و هیون:آره شما هم بیاین اینجوری زودتر میریم
لینو:خب دیگه شب بخیر
فردا::
مینسونگ و هیونلیکس سوار ماشین ها شدن پدر هنوز نیومده بود
لینو و هیون:خب شما برین تو اتاق تا بیایم دنبال تون
جیسونگ:باشه
دینگ دینگگگ[صدا دره مثلا]
لینو در رو باز کرد ولی دید فقط یجی و اهیون اومدن و پدراشون نیومدن
اهیون:سلام ددی
لینو:خفه شو عوضی
یجی:اوپااااااا
هیون:درد
سمت من نیا
فلیکس صدای دوتا دختر رو شنید و از پشت در نگاه کرد و دید یه دختر پرید بغل هیون عصبی شد و به جیسونگ هم گفت
که یکدفعه فلیکس و جیسونگ دیدن که یجی و اهیون لینو و هیون رو بوسیدن
فلیکس:جیسونگا بیا بریم[بغض]
جیسونگ:ب...ب...بریم
اونا در رو باز کردن و بدون توجه به لینو و هیون رفتن
لینو:سنجابم نروووو
هیونجین:فرشته لطفا نرو تقصیر من نبود
ولی دیگه دیر بود اونا رفته بودن
یجی و اهیون:پوزخند
هیون:
ادامه دارد...
[توجه:یه پارت دیگه فصل یک تمومه]
[شاید بعدش اگه بخواین فصل دو رو بنویسم و اگه نخواین ادامه ندم و یه فیک جدید رو شروع کنم]
part 11
چان:اوکی سونگمینی بیا بریم تو
سونگمین:باشه پیری[هعی بچم چان]
هیونجین:خب بگو ببینم چجوری اومدی کره یا چجوری با سونگمین آشنا شدی [پست بعدی میگم چیشده]
چان:من بعد از اون ماجرا همون طور که میدونین رفتم آمریکا و مادرم خیلی حالش بد بود که توی بیمارستان به سونگمین آشنا شدم و باهم دوست شدیم بعد سونگمین میخواست بیاد کره
من عاشقش شده بودم پس بهش اعتراف کردم
مثل اینکه سونگمینم عاشق من بوده
سونگمین:ایش فقط دلم برات سوخت
چان:آره زارت
لیکسی:بسه ادامش
چان:آها بعد سونگمین تصمیم گرفت نره و بعد یه ماه حال مادرم خوب شد،مادرم تصمیم گرفت تو آمریکا زندگی کنه ولی منو پاپی اومدیم کره
سونگمین:پاپی عمته پیرعلی
چان:[خنده]باشه باشه
یه ساعت بعد::
جیسونگ:هعی حوصلم پوکید میاین جرعت حقیقت؟
همه:آرههههه
جیسونگ:خب پس من میرم یه بطری بیارم
جیسونگ بطری رو آورد و چرخوندن
چان و فلیکس
چان:خب فلیکس برو هیون رو ببوس
فلیکس:هیونگگگگگگ[داد]
چان:مجازاتش بدتره هااا
فلیکس:هیونگ میکشمت
فلیکس رفت و بوسه ای روی لب هیونجین گذاشت میخواست جدا بشه که هیونجین نذاشت و بعد 3 مین از هم جدا شدن
فلیکس:[قرمز شده و داد]هیوننننننننن
هیونجین:هی عصبانی نشو ولی واقعا خوشمزه ای
فلیکس:گگگگگگ
دوباره بطری رو چرخوندن
این بار فلیکس و سونگمین افتادن
فلیکس:[نگاه شیطانی]سونگمین از اول تا آخر بازی رو پای چان بشین و یه کی.س م.ار.کم رو گردنش بزار
سونگمین:فلیکسسسسس میکشمتتتتتتتت
چان:بیبی مقاومت نکن بازیه دیگه
سونگمین:خفه شوووووو
سونگمین یه کی.س م.ارک رو گردن چان گذاشت و رو پاش نشست
چان:اوه بیبـ-
سونگمین:هیس ساکتتت
دوباره چرخوندن لینو و سونگمین
سونگمین:خببببب لینووووو
تو امشب با جیسونگ برو رو ت.خ.ت
جیسونگ:چیییییییییی
لینو:بهبه
سونگمین:شوخی کردم
لینو:ایبابا
سونگمین:خب لینو تو 6 دقیقه جیسونگ و ببوس
جیسونگ:ساکت شووووووو چرا مثل آدم بازی نمیکنیننننن
لینو سمت هان رفت و شروع به بوسیدنش کرد و بعد شیش دقیقه از هم جدا شدن
جیسونگ:سونگمین میکشمتتتتتت
همه:خنده
گوشی هیونجین زنگ خورد
پ/ه[پدر هیون و لینو]
سلام فردا زود بیا خونه یجی و اهیون قراره بیان خدافظ
به حرف هیون توجه نکرد و گوشی رو قطع کرد
هیون:لعنت بهت
لینو:چی شده
هیون:پدر گفته فردا یجی و هیون میان ماهم باید بریم
لینو:اه ریدم تو این زندگی
فلیکس:منم میام
جیسونگ:منم میاممم
لینو و هیون:آره شما هم بیاین اینجوری زودتر میریم
لینو:خب دیگه شب بخیر
فردا::
مینسونگ و هیونلیکس سوار ماشین ها شدن پدر هنوز نیومده بود
لینو و هیون:خب شما برین تو اتاق تا بیایم دنبال تون
جیسونگ:باشه
دینگ دینگگگ[صدا دره مثلا]
لینو در رو باز کرد ولی دید فقط یجی و اهیون اومدن و پدراشون نیومدن
اهیون:سلام ددی
لینو:خفه شو عوضی
یجی:اوپااااااا
هیون:درد
سمت من نیا
فلیکس صدای دوتا دختر رو شنید و از پشت در نگاه کرد و دید یه دختر پرید بغل هیون عصبی شد و به جیسونگ هم گفت
که یکدفعه فلیکس و جیسونگ دیدن که یجی و اهیون لینو و هیون رو بوسیدن
فلیکس:جیسونگا بیا بریم[بغض]
جیسونگ:ب...ب...بریم
اونا در رو باز کردن و بدون توجه به لینو و هیون رفتن
لینو:سنجابم نروووو
هیونجین:فرشته لطفا نرو تقصیر من نبود
ولی دیگه دیر بود اونا رفته بودن
یجی و اهیون:پوزخند
هیون:
ادامه دارد...
[توجه:یه پارت دیگه فصل یک تمومه]
[شاید بعدش اگه بخواین فصل دو رو بنویسم و اگه نخواین ادامه ندم و یه فیک جدید رو شروع کنم]
- ۱.۹k
- ۳۱ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط