{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دوباره به ماجرا های کلاس ششم خوش امدید

دوباره به ماجرا های کلاس ششم خوش امدید 🤓🎀
پلیز برای خوندن این داستان بلایکید و بکامنتید که در اینده بار هم داستان کلاسم بگویم 👁👄👁🤡

پارت اول ::🤡
تقریبا دوروز پیش، زنگ تفریح خورد و اومدیم پایین....
یهو دیدیم..
یک پسره خیلی گاد گاد داره توی حیاط راه میره...
دیریریرین دین دیریریرین دین 🤓

یهو یکی از همکلاسیم به پسره گفت ::خوشتیپپپ کجا به این شتابان؟ 🤓

پسره یه نیگا کرد رفت داخل...
بعد سر صف که وایسادیم دیدیم مدیرمون با پسره خیلی گرم گرفته و از دیدنش خوشحاله 😨

میکروفون گرفت. گفت سلامممم...
این گول پیسری که میبینید دانش اموز و معاونم بودح 🗿

گفتش که اره قبل از شوماها اینجا مدرسه پیسرونه بودح 🗿
و حالا دو ساعت از پسره گفت...
بعد میکروفون دادن دست پسره ::پسره با غرور گفت الله ووووووو
اکبرررررررررر
خامنه اییییی رهبرحححححح
جانم فدایحححح رحبرحححح

هیچی دیگه یجوری حرف میزد انگار صاحب مدرسه اونه 🗿
بعد داشتیم میرفتیم تو کلاس از بغلش که رد شدم دیدم من بزرگترم_🗿
پارت دوم::🗿
چندروز پیش بما گفتن که اداره گفته که باید میزارو دور به دور میچینیم.
بعد ما گفتیم خب فقط امروزه دیگه

بعدش اتفاقات دیگر...
دعوا شده بود دعوای های ناجور 🗿😨
بعدشم خانوم مون دعواش گرفته بود. .
چجوری چیدیم؟
جوری که ۸ تا اونور دیوار
۸ تا اینور دیوار( نیمکت)
سه تا نیمکتم که وسط.
یعنی الان من جلو عم و وسط کلا خالیه 🤓💔
همینجوری خانوم مون میاد میچرخه میره...
بعد همه شکایت و گریه که چرا چیزامون اینجوری شد....
بعدش همه فهمیدیم...
که....
تا اخر سال باید اینجوری بشینیم....
کلاسو بردیم هوا.....
پارت سوم::🗿
امروز خیلی اتفاقی به یکی از بچه هامون هیت میدادن...
بعد یکی دیگه گفت ::فلانی من ۲۶ تا دوست دارم
گفت همینقدر؟
گفت ۲۶ تا دیگه
یکی دیگه گفت ::اسکل داره فوشت میده
بغل دستیم گفت::مگه ۲۶ فوشه؟
گفتم مگه معنیشو نمیدونی؟
جلوییم و بغلیم دوتاشون گفتن نه بگو بهمون.
حالا با کلی التماسشون معنیشو گفتم 🗿💔
مردن از خنده 💔🗿

بعدش نگارش داشتیم.
خانوم گفت بچه ها بیابن صفحه ۲۶ . 💔
همه بهم نگاه کردیم....
حالا هم بچه شروع کرده بودن که من ۲۶ تا دوست دارم چمیدونم من ۲۶ تا مداد دارم و از اینجور حرفا 💔🗿
یهو خانوم مون گفت بچه ها همه بیایید صفحه ۲۶ رو بخونید و بنویسید....
هیچی دیگه...
بگو بخند شد....
حالا بین این همه حرفا..
درس هدیه داشتیم..
خانوم گفت بچه ها صفحه ۲۶ رو وا کنید....
گفتم خانوم از صفحه ۲۶ بکش بیروننننن
د اخه درس سه و چهار هدیه رو ۴ بار کنفرانس و درس دادن 🗿💔

بابا خسته شد_

کلی تو مدرسه ۲۶ ۲۶ کردیم 🗿💔

....

تا پارت های بعد بدرود 💔🗿

تورو خدا ویسگون پستش کن مثل دفعه قبل نکننننن 💔😭

میدونم همشو نمیخونید 🗿
دیدگاه ها (۵)

دوتا کد قلم ساختمممم 😺🎀اولی همونیه که باهاش ارت انیمه میکشم ...

درود 🤡چیزه من یکی دوماهی هست که میخواستم داستان درباره اوسیم...

شینگلی نانا_چیزه سلامح👁👄👁اومدم بگم زارت نشونتون بدم 🗿این چند...

کم کم دارم روی الستور کراش سگی میزنم 🗿💗و تا جایی که دیدم این...

همونجور که گفتم محتوا ندا-💔👺بزا از دراما های امروز بگوم 👺🎀ام...

آقا سلام رفیقم اسنات اینو گذاشته بدم بهتون ببینید_

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط