و در این روزها آنقدر از احساس لبریزم

🍒🌱....... و در این روزها آنقدر از احساس لبریزم

🍒🌱....... و در این روزها آنقدر از احساس لبریزم
که حتی گاه گاهی در لباسم شعر می ریزم

تو وقتی می رسی، بر کرت کرتم لرزه می افتد
شبیه خاک نیشابور، جد در جد غزل خیزم

نگاهم داشت از پرچین رویت میوه می دزدید
نخواه از این گناه مستحب هرگز بپرهیزم!

عروسک وار، دست دختران کدخدا هستی
و اما من مترسک زاده ای در دست جالیزم

بهار اندام من! این شهر را اردیبهشتی کن
که من برعکس شاعرها، به شدت ضد پاییزم🍒🌱

علیرضا بدیع
دیدگاه ها (۵)

و در این روزها آن‌قدر از احساس لبریزمکه حتی گاه گاهی در لباس...

نگاهم داشـت از پرچین رویتمیوه می دزدیدنخـــواه از ایــــن گن...

کاسه ی صبرم پرست، اینگونه لبریزم نخواهروز و شبها با جنون خود...

وقتی کنارم نیستی از درد لبریزمباید که از این زخم ها قدری بپر...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

شبیه شادی دیوانگان، غم‌‌انگیزمِرها شده‌ای پیش پای پاییزماگرچ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رُخَت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ...

امشب از مستی دیدار رخت لبریزممستم و شعر و غزل را سر هم می ری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط