{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

الهی ندانی چه برسرقلبم آوردی...

الهی ندانی چه برسرقلبم آوردی...
الهی ندانی.....💔
حکایت رفاقت منو تو حکایت قهوه ایست که امروز به یاد تو پشت میز کافه ای تلخ تلخ نوشیدم,
که با هر جرعه بسیار اندیشیدم که این طمع را دوست دارم یا نه؟
و آنقدر گیر کردم بین دوست داشتن و نداشتن که انتظار تمام شدنش را نداشتم!
و تمام که شد فهمیدم باز هم قهوه میخاهم!
"حتی تلخ تلخ"
دیدگاه ها (۱)

part 44چه شرطی؟ " لارا پرسید.جونگ‌کوک خیلی بی‌خیال گفت: " من...

#موکل_خطرناک_من#رمان_درخواستی پارت8ویو اتقهوه‌ام رو گرف...

White Lotus | Part 28سه روز بعد...سئول دوباره همان شهر شلوغ ...

My friend ♡:)part.23همه ی اعضا رفتم منم دنبالشون تو لابی شرک...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 3 | یک میز مشترکزنگ پایان کلاس که خورد، ا/ت تق...

سناریو سانزو

part : 46chapter : 2نمیدونم ... شاید دنیای بعدی بتونیم کنار ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 7ویو ات:روز دوم مدرسه بود و من از هم...

مافیای من

پارت: 25 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**اگر کسی چند هفته پیش بهم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط