آدمها میآمدند که بروند
آدمها میآمدند که بروند
اما صدای خندهشان در اتاق
بوی عطرشان روی تخت و
جایخالیشان در جایجایِ
خانه هنوز حس میشود .
ستارههایی که دور زخمها
کشیده شدهاند هنوز میدرخشند .
تمام زخمهای ایجاد شده بدون مرهم میمانند
در لابهلای خاطرات و در پسِ ذهن
هنوز آدمهای از دسترفته میخندند
راه میروند و مرا در آغوش میکشند .
همین است که آزارم میدهد .
همین است که زخمهایم را
به خونریزی وا میدارد و همین است
که اندک اندک مرا به مرگ میکشاند 🎞 .
اما صدای خندهشان در اتاق
بوی عطرشان روی تخت و
جایخالیشان در جایجایِ
خانه هنوز حس میشود .
ستارههایی که دور زخمها
کشیده شدهاند هنوز میدرخشند .
تمام زخمهای ایجاد شده بدون مرهم میمانند
در لابهلای خاطرات و در پسِ ذهن
هنوز آدمهای از دسترفته میخندند
راه میروند و مرا در آغوش میکشند .
همین است که آزارم میدهد .
همین است که زخمهایم را
به خونریزی وا میدارد و همین است
که اندک اندک مرا به مرگ میکشاند 🎞 .
- ۹.۱k
- ۲۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط