{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

کم به دست آوردمت افزون ولی انگاشتم

کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم
بیش از این‌ها از دعای خود توقع داشتم

بید مجنون کاشتم، فکر تو بودم، خشک شد
زرد می‌شد مطمئناً کاج اگر می‌کاشتم

آن که زد با تیغ مکرش گردنم را، خود شمرد
چند گامی سوی تو بی‌سر قدم برداشتم

ای شکاف سقف ِبر روی سرم ویران شده
کاش از آن اول تو را کوچک نمی‌پنداشتم

آه ِمن دیشب به تنگ آمد، دوید از سینه‌ام
داشت می‌آمد بسوزاند تو را، نگذاشتم


-کاظم بهمنی
دیدگاه ها (۲)

شاید واقعا هیچ وقت قرار نیست شبدر چهار برگ پیدا کنم منم مثل ...

جانم به فغان، چو مرغ شب می‌آیدوَز داغ تو، با ناله به لب می‌آ...

#شعر_نو 🍃کم به دست آوردمت، افزون ولی انگاشتم بیش از این‌ها ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط