شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی
شب بر افق نشسته و تنها صدای جیرجیرک ها شنیده می شود جوانی در پارک نشسته و به آسمان پرستاره نگاه میکند . در دلش غمی سنگین دارد که نمیتواند با کسی در میان بگذارد او زیر پتویی پناه میگیرد و سعی میکند به دیگران نشان دهد که زندگی اش روی روال است .
- ۵
- ۲۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴۷۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط