مگذار باز از سفرت بیخبر مرا
مگذار باز از سفرت بیخبر مرا
یک بار هم اگر شده با خود ببر مرا
شکرِ خدا که گریۀ سیری نصیب شد
هر بار تشنه کرد غمت بیشتر مرا
سر را به دامنت بگذارم اگر، سر است
دامن چو میکشی به چه کار است سر مرا؟
یک بار جای اینهمه زخمِ زبان زدن
مرهم بیار، دوست نداری مگر مرا؟
آه ای خیال دور که آباد خانهات!
مگذار باز از سفرت بیخبر مرا
شاعر: #سیدعلی_لواسانی
یک بار هم اگر شده با خود ببر مرا
شکرِ خدا که گریۀ سیری نصیب شد
هر بار تشنه کرد غمت بیشتر مرا
سر را به دامنت بگذارم اگر، سر است
دامن چو میکشی به چه کار است سر مرا؟
یک بار جای اینهمه زخمِ زبان زدن
مرهم بیار، دوست نداری مگر مرا؟
آه ای خیال دور که آباد خانهات!
مگذار باز از سفرت بیخبر مرا
شاعر: #سیدعلی_لواسانی
- ۶۵۱
- ۰۵ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط