Danger of love
Danger of love
Pt 2
. گوشیشو دراورد و نگاهی به صفحه اش انداخت منتظر یه مسیج از طرف جیمین بود که یهو متوجه صدای تهیونگ شد.
=کوک؟ چیشده؟
_چیشده؟ ام.. ینی چی. چیزی نشده
=رفتارات عجیب شده. تمرکز کن این همه مشتری داریم.
_ام.. باشه. متاسفم.
=دلم نمیخا انقدر آشفته ببینمت. صبر کن ببینم. منتظر اون پسری؟
_ک..ک..کدوم پسر؟
=همون پسر بلونده که قمار باز بود.
_جیمینو میگی؟ خب منتظرش که نه... نگرانشم اخه هرشب میومد اینجا.
=حتما یه بار دیگه پیدا کرده. بیخیال بیا بریم کلی مشتری داریم.
تهیونگ دست کوک رو گرفت و بردش داخل آشپزخونه. داشت برای یه نفر مشر. وب میریخت که نگاهش به نقطه ای دوخت. جیمین بود همراه با یه دختر. حسابی مست بودن. بیخیال شد و به کارش ادامه داد. اما وقتی دوباره اطرافو نکاه کرد دید جیمین دست دختره رو گرفته و داره به سمت اتاقای بار میره. کوک کنترلشو از دست داد و آروم پشت سرشون رفت. جیمین در رو برای دختره باز کرد و خودشم رفت داخل و در رو قفل کرد. کوک رفت پشت در وایساذ که ببینه چکار میکنن. بعد پنج مین صدای ناله به گوشش میخورد. صدای تل. مبه زدن و نا. له میومد. نفس عمیقی کشید و رفت پیش ته. حالش خوب نبود و خودشم نمیدونست چرا. چرا باید نسبت به یه غریبه غیرتی میشد. صدای ناله های جیمین و اون دختره همش تو گوشش یاد آوری میشد که از خشم لیوان داخل دستش رو شکوند. دستاش غرق خون بود. تهیونگ سریع رفت سمتش و دست مال گردن خودشو دراورد و دور دست کوک بست.
=تو چته. ها؟(داد)
_اون.. اون.....
=کی؟ اون کیه؟
_هوففف. هوففف. هیچی. ولش کن. ممنون بابت دستمال گردنت.
و رفت بیرون. دوباره رفت سمت اتاقای بار که دید در یکم بازه. رفت سمت در که دید دختره لخ. ت وایساده جلو آینه و داره لباس میپوشه. کوک سریع یه جا قایم شد و وقتی دختره کلا رفت اومد بیرون. رفت سمت اتاق که دید جیمین لخ. ت نشسته رو تخت. ولی رو پایین تنه اش پتو بود و پیدا نبود. رفت داخل و جلو جیمین ایستاد. جیمین کاملا مست بود و چشماش خمار بود.
_بهت خوش گذشت؟
+به تو چه.
_اینجا بار منه. پس به منم ربط داره. اون کی بود؟
+نمیدونم. تو بار بود. ولی لامصب عجب بدنی داشت. اوفففف. گرمهههه
_خب معلومه. نگاه کن بدنتو. خیس خیسی.
+از عرق کردن خوشم میا. جذابم میکنه
_هه. خیلی. بگیر این حوله رو. برو حموم و همینجا بگیر بخاب.(حوله رو با حرص پرت کرد تو صورت جیمین)
+اوووییی
_به خودت(رفت بیرون)
کوک رفت بیرون و در رو بست. رفت تو آشپزخونه بار و دید دختره نشسته کنار بوفه بار و داره خودشو اق.. وا میکنه. رفت و یه لگد محم زد به وسط پاهاش.
_اوی. هر... زه. برو بیرون از بار من. اینجا جا این کارا نی
&آی آی آیییی. مرتیکه همینجوریشم درد داشتمممم.
پاشد رفت بیرون. کوک رفت تو آشپزخونه که متوجه شد ته داره بد نگاش میکنه.
_هااا. چته؟
=تو چته؟ چیشده؟
_به تو ربط نداره.
=داره. بگو. چیشده.
_خب........
ادامه دارد.........
Pt 2
. گوشیشو دراورد و نگاهی به صفحه اش انداخت منتظر یه مسیج از طرف جیمین بود که یهو متوجه صدای تهیونگ شد.
=کوک؟ چیشده؟
_چیشده؟ ام.. ینی چی. چیزی نشده
=رفتارات عجیب شده. تمرکز کن این همه مشتری داریم.
_ام.. باشه. متاسفم.
=دلم نمیخا انقدر آشفته ببینمت. صبر کن ببینم. منتظر اون پسری؟
_ک..ک..کدوم پسر؟
=همون پسر بلونده که قمار باز بود.
_جیمینو میگی؟ خب منتظرش که نه... نگرانشم اخه هرشب میومد اینجا.
=حتما یه بار دیگه پیدا کرده. بیخیال بیا بریم کلی مشتری داریم.
تهیونگ دست کوک رو گرفت و بردش داخل آشپزخونه. داشت برای یه نفر مشر. وب میریخت که نگاهش به نقطه ای دوخت. جیمین بود همراه با یه دختر. حسابی مست بودن. بیخیال شد و به کارش ادامه داد. اما وقتی دوباره اطرافو نکاه کرد دید جیمین دست دختره رو گرفته و داره به سمت اتاقای بار میره. کوک کنترلشو از دست داد و آروم پشت سرشون رفت. جیمین در رو برای دختره باز کرد و خودشم رفت داخل و در رو قفل کرد. کوک رفت پشت در وایساذ که ببینه چکار میکنن. بعد پنج مین صدای ناله به گوشش میخورد. صدای تل. مبه زدن و نا. له میومد. نفس عمیقی کشید و رفت پیش ته. حالش خوب نبود و خودشم نمیدونست چرا. چرا باید نسبت به یه غریبه غیرتی میشد. صدای ناله های جیمین و اون دختره همش تو گوشش یاد آوری میشد که از خشم لیوان داخل دستش رو شکوند. دستاش غرق خون بود. تهیونگ سریع رفت سمتش و دست مال گردن خودشو دراورد و دور دست کوک بست.
=تو چته. ها؟(داد)
_اون.. اون.....
=کی؟ اون کیه؟
_هوففف. هوففف. هیچی. ولش کن. ممنون بابت دستمال گردنت.
و رفت بیرون. دوباره رفت سمت اتاقای بار که دید در یکم بازه. رفت سمت در که دید دختره لخ. ت وایساده جلو آینه و داره لباس میپوشه. کوک سریع یه جا قایم شد و وقتی دختره کلا رفت اومد بیرون. رفت سمت اتاق که دید جیمین لخ. ت نشسته رو تخت. ولی رو پایین تنه اش پتو بود و پیدا نبود. رفت داخل و جلو جیمین ایستاد. جیمین کاملا مست بود و چشماش خمار بود.
_بهت خوش گذشت؟
+به تو چه.
_اینجا بار منه. پس به منم ربط داره. اون کی بود؟
+نمیدونم. تو بار بود. ولی لامصب عجب بدنی داشت. اوفففف. گرمهههه
_خب معلومه. نگاه کن بدنتو. خیس خیسی.
+از عرق کردن خوشم میا. جذابم میکنه
_هه. خیلی. بگیر این حوله رو. برو حموم و همینجا بگیر بخاب.(حوله رو با حرص پرت کرد تو صورت جیمین)
+اوووییی
_به خودت(رفت بیرون)
کوک رفت بیرون و در رو بست. رفت تو آشپزخونه بار و دید دختره نشسته کنار بوفه بار و داره خودشو اق.. وا میکنه. رفت و یه لگد محم زد به وسط پاهاش.
_اوی. هر... زه. برو بیرون از بار من. اینجا جا این کارا نی
&آی آی آیییی. مرتیکه همینجوریشم درد داشتمممم.
پاشد رفت بیرون. کوک رفت تو آشپزخونه که متوجه شد ته داره بد نگاش میکنه.
_هااا. چته؟
=تو چته؟ چیشده؟
_به تو ربط نداره.
=داره. بگو. چیشده.
_خب........
ادامه دارد.........
- ۴.۲k
- ۲۸ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط