https://wisgoon.com/namotevari
https://wisgoon.com/namotevari
https://wisgoon.com/v/91WHP83IEI
خیس آب بودم.
نمیدونم از گرمی هوا بود یا از شوق زیاد.
با نگاهت داشتی قطره های عرقم رو دنبال میکردی.
میدونستم که اگه با دستت صورتمو لمس کنی و عرقمو پاک کنی ، از شدت هیجان دیگه نفسم بالا نمیاد.
خوب شد با دستمال کاغذی اومدی جلو.
متوجه شدم که چجوری خیره شدی به موهام.
برات دم اسبی بسته بودم.
همونی که دوست داشتی.
اما انگار دنبال یه اتفاق دیگه بودی.
خوب میشناسمت ، میدونستم چی میخوایی.
بدون معطلی موهامو باز کردم.
دل جفتمون بغل میخواست.
ولی هیچکدوم حرفشو نمیزدیم.
من فقط نگات میکردم و منتظر بودم.
دلم میخواست خودت بیایی جلو.
خوب نگاهمو خوندی
نه حرفی ، نه حرکت اضافه ای.
دیگه فاصله ای بین ما نبود.
#عاشقانه
#الهه
#نامتواری
#مهدی
https://wisgoon.com/v/91WHP83IEI
خیس آب بودم.
نمیدونم از گرمی هوا بود یا از شوق زیاد.
با نگاهت داشتی قطره های عرقم رو دنبال میکردی.
میدونستم که اگه با دستت صورتمو لمس کنی و عرقمو پاک کنی ، از شدت هیجان دیگه نفسم بالا نمیاد.
خوب شد با دستمال کاغذی اومدی جلو.
متوجه شدم که چجوری خیره شدی به موهام.
برات دم اسبی بسته بودم.
همونی که دوست داشتی.
اما انگار دنبال یه اتفاق دیگه بودی.
خوب میشناسمت ، میدونستم چی میخوایی.
بدون معطلی موهامو باز کردم.
دل جفتمون بغل میخواست.
ولی هیچکدوم حرفشو نمیزدیم.
من فقط نگات میکردم و منتظر بودم.
دلم میخواست خودت بیایی جلو.
خوب نگاهمو خوندی
نه حرفی ، نه حرکت اضافه ای.
دیگه فاصله ای بین ما نبود.
#عاشقانه
#الهه
#نامتواری
#مهدی
- ۳.۵k
- ۰۵ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط