{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با چشم‌ های بُهت‌ زده و پر اشک گفت «من مامانمو می‌خوام» آ

با چشم‌ های بُهت‌ زده و پر اشک گفت «من مامانمو می‌خوام» آقاهه الکی گفت نگران نباش، مامانت الان میاد. اما مامانش شهید شده بود.

جماعتِ مریض و واجب‌المطب، قُماشِ تجـزیه‌طلـب، پشت به ساحتِ وطن، در التماسِ اهـرمن! که به دردِ این بچه‌ها و فرشته‌ های میناب می‌خندید و با هر انفجار می‌رقصید؛ آهِ این بچه‌ها دامن‌تون رو می‌گیره یه روز. زود. خیلی زود!
دیدگاه ها (۰)

مریض و واجب المطب قماش تجزیه طلب

#in_your_eyespart_10۶ویو کایلاچند روز بعد...بچه‌ها خونه‌ی ما...

رمان دختر خاص ماشین جلوی در خونهٔ جیمین نگه داشت. ات با خستگ...

پارت چهارم: نقابِ دوستکلاس هنوز پر از همهمه بود که برادرهام ...

معامله33جونگ‌کوک با شیطنت لبخند زد.«شوخی کردم... من نمیام. م...

پارت چهاردهم ات. صبح حدود ساعت ۹ بود که با درد زیر شکم از خو...

دریدگان پرغضب، دهان نجس و بی‌ادبمریض و واجب‌المطب، قماش تجزی...

⭕️دریدگان پرغضب، دهان نجس و بی‌ادبمریض و واجب‌المطب، قماش تج...

محسن #چاووشی چقد قشنگ به برعندازا فحش داده:دریدگانِ پر غضب، ...

دریدگان پرغضب، دهان نجس و بی‌ادبمریض و واجب‌المطب، قماش تجزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط