{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سالِ پیش همین حدودا با دلی شکسته روضه‌خوانی بیت رو می‌دید

سالِ پیش همین حدودا با دلی شکسته روضه‌خوانی بیت رو می‌دیدیم و تو دلمون می‌گفتیم «آقامون کجاست؟ نگرانشم؛ کاش شب عاشورا تو حسینیه خودش حضور داشت» که ناگهان شما از پشت پرده بیرون اومدی و قلبامون غرق در شادی و شعف شد؛ یجورایی ته دلمون پز می‌دادیم که «دیدید؟ دیدید چطور با اقتدار مثل همیشه گام برداشت و نشون داد تکیه گاه هميشگیمون حضور داره؟».
اما امسال شب عاشورا رو بدون حضور شما سپری کردیم آقاجان؛ حالا، در ساعات نزدیک به طلوع، وسط بین‌الحرمین موکب عزیزم حسین، حالا که نسیم سحرگاهی بلوار شهید چمران به صورتم میخوره، همچنان که باید برخاست رو پلی کردم، دارم به این فکر می‌کنم که وقتی اومدیم تهران چطور باید با تابوت شما مواجه بشم.
ما همیشه به حضور شما عادت داشتیم آقاجان؛ جوری تربیت شده بودم که تا کلاس اول فکر میکردم شما بابابزرگ مادریم هستی؛ همیشه تو ذهنم میگفتم مگه مامان نگفته آقاجون شهید شده؟ پس چرا بابابزرگم تو تلویزیون حرف میزنه؟
یه ایران همیشه به حضور شما عادت داشت؛ شما پدر یه ایران بودی؛ انگار شما انسان نبودی که بخوای پایان دنیوی داشته باشی. یجوری بهت تکیه کرده بودیم که الان هیچکس آمادگی دیدن تابوت شمارو نداره!
ما همیشه پز شمارو می‌دادیم، همیشه قربون صدقه‌اتون می‌رفتیم، همیشه آرزو دیدنتون رو داشتیم؛ هیچکس فکرش رو نمی‌کرد شما بری؛ هیچکس!
ولی حقا که فرزند خلف حسین(ع) هستی. با پای خودت به قتلگاه رفتی و فرار نکردی؛ مثل مرد با تمام خانواده‌ات ایستادی و گفتی با یزیدی چون تو بیعت نمیکنم؛ تشنه لب شهید شدی و همانند حسین(ع) اربا‌ اربا شدی...
تاریخ کسی مثل شمارو فراموش نخواهد کرد و همونطور که جهانیان سالیان سال بعد از شهادت حسین(ع) او را شناختند، برای شما هم همینطور خواهد بود.
امشب شما نبودی، ولی من جوری سینه زدم و شیون کردم که انگار یکی از دخترای کاروان امام حسینم؛ حالا منم امامم شهید شده؛ منم از بهترین بنده خدا جدا شدم. دیگه اکسیژنی که تنفس میکنم توش هوای امامم نپیچیده:)
در همین حین، خورشید داره کم‌کم از پشت کوه های کنار بین‌الحرمین میاد بیرون. سرتون رو درد ندارم، حرفای آخرمه.
همونطور که آقای محمدی‌پناه میگه؛ دنیا با آنهاست، ولی مولا با ما. این پیچ تاریخی طاقت فرساست اما باطل خواهد رفت و حق پابرجاست. بله، خورشیدی خواهد آمد از تبار حسین و کنار او خواهیم جنگید و با او تا مسجد الاقصی خواهیم آمد.
دستمون رو بگیرید آقاجان؛ لطفاً هم شما دستمون رو بگیر، هم شما امام حسین جانم. ما رو سیاه دوعالم هستیم، ولی کمک کنید از این پیچ تاریخی سربلند بیرون بیایم.
سنصلي في القدس ان‌شاالله...


سحرگاهِ عاشورا، 1405/4/4
دیدگاه ها (۱)

عید غدیرتون موبارک خوشگلا🍓✨

168 گلِ پرپرِ ایرانم... آرتیست: @lunickaچنل: http://ble.ir/l...

السلام علی عبدالله بن الحسن بن علی 🏴شب پنجم: حضرت زهیر(ع) وع...

مثل همه نیروهای نظامی وقتی ازش می پرسیدی کارت چیه می گفت ادا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط