اهم... صدای منو داری ؟ -
اهم... صدای منو داری ؟ -
سلام منم! منیِ که تو همیشه مراقب اش بودی با اینکه وظیفه ات نبود ، همون 'من' که اولاش که اون رول پلیِ رندوم توکیو ریونجرز رو پیدا کرد؛ فکرش رو هم نمیکرد با اون دورایاکی متحرک انقدر صمیمی بشه ، برای این 'من' فرقی نمیکنه تو دورایاکی متحرک باشی ، مایک باشی ، قلِ دوم مانجی باشی ، عسل باشی ، آریانا باشی و یا حتی شاهدختِ ملکه والریا ؛ در هر صورت اون 'تویی' فقط تو ( 🫵🏼 ) نه 'شما' یا چیز دیگه ای از این دست.
تو خاصی ، خوشگلی ، مهربونی و هر ویژگی قشنگی که توی این دنیا هست ته اش میرسه به تو
این کلمات در برابرِ ارزشی که برای من داری کم میارن اما خب ؟ میدونی که- فاصله خیلی رو مخه ، یعنیچی نمیتونم یه کیکِ رمی پز که کف اش سوخته ( با خامه کشی افتضاح ) توی صورتت بکوبونم و ته اش با جیغ و داد بگم : « تولدت مبارک! » ؟ همیشه برام سوال بودا
اره بازم 'من'م توی یه روز شایدم یه شب رندوم ، البته این جمله ها هرگز رندوم و بی معنی نیستن اما اونقدر هم با ارزش نیستن فقط علاقه ی من نسبت به توعه. البته حتی این رو هم کامل نشون نمیده(:
این 'من' همون منِ سه سال پیشه که تا به الان چهار بار شده که تولدت رو تبریک میگه اما خیلی چیز ها تغییر کرده ، گذر زمانه دیگه ؛ معمولا روابط های ساده به مرور زمان سست میشن اما بین ما ؟ هر چقدر که بگذره ، قول میدم تورو رها نکنم ( گوهبخورممم ) و تا اخرش هستم ! تا اخرِ غر زدنات ، تا اخرِ غیبت کردنات ، تا اخرِ غذا های خوجمزه ای که درست میکنی ، تا اخرِ اخرِ دنیا !البته دنیا ته نداره درسته؟ دوست داشتنِ من هم همینقدر طولانیه 💖
من معمولا احساسِ توخالی میکنم اما وقتی به تو فکر میکنم ؟ بوممم ! توخالی و پوچی؟ من که باهاش اشنایی ندارم، فقط شادی خوشحالی لبخند ذوق موق هپی مپی و حس خوب:>>>
و اگر روزی کلمات تموم بشن ؛ من هستم با کلی پوفیلا که باهم غیبت کنیم، اونم فقط با زبون اشاره. توی هیچ شرایطی از 'حرف زدن' با تو دست نمیکشم(:
اگه زندگی بعدی ای وجود نداشته باشه چی؟ این زندگی خیلی زمان کمیه برای وقت گذروندن با عسلی(:
نمیدونم واقعا ، بعضی وقتا با خودم میگم یک نفر چقدر میتونه مهربون باشه ، با فکر باشه ، تو ذوق نزنه ، برای بقیه ارزش قائل باشه و حسِ خوب بده بدون اینکه حتی تلاش کنه ؟ یه نفر چطور میتونه انقدر موهاش خوثگل موشگل باشه ، چشماش پرستیدنی و اصلا خودش 🛐 باشه ؟
اگه داری اینو میخوای یعنی یه سال بزرگتر شدی ، یه سال دیگه هم از پسِ تمام درد ها و رنج هات بر اومدی ، درد و رنج هایی که شاید هیچکس حتی متوجه اش نشده باشه اما من به اندازه هر قطره اشکی که از چشمای خوشگلت سرازیر شده ؛ تک تکِ ادمایی که اذیتت میکنن و میرن رو مخت و بهت حس ناکافی بودن میدن رو نفرین میکنم 🐈⬛
آره اره معلومه که دخترمو به بقیه ادمای رو مخ و حوصله سربر ترجیح میدم ، چطور میتونم بیخیال تو بشم ؟
معلومه تو تاج سر منی ، نور چشم منی ، هر توصیفِ قشنگی توی این دنیا متعلق به توعه
پس امروز رو اجازه نده آدمای بیمزه و رومخ خرابش کنن ؛ امروز روزِ توعه ، هر روزِ این 365 روز هایی که میگذره روزِ توعه ، هر کاری انجام بدی باز هم من کنارت میمونم 🤍
از ملکه والریایِ حقیر برای شاهدختِ آبی
سلام منم! منیِ که تو همیشه مراقب اش بودی با اینکه وظیفه ات نبود ، همون 'من' که اولاش که اون رول پلیِ رندوم توکیو ریونجرز رو پیدا کرد؛ فکرش رو هم نمیکرد با اون دورایاکی متحرک انقدر صمیمی بشه ، برای این 'من' فرقی نمیکنه تو دورایاکی متحرک باشی ، مایک باشی ، قلِ دوم مانجی باشی ، عسل باشی ، آریانا باشی و یا حتی شاهدختِ ملکه والریا ؛ در هر صورت اون 'تویی' فقط تو ( 🫵🏼 ) نه 'شما' یا چیز دیگه ای از این دست.
تو خاصی ، خوشگلی ، مهربونی و هر ویژگی قشنگی که توی این دنیا هست ته اش میرسه به تو
این کلمات در برابرِ ارزشی که برای من داری کم میارن اما خب ؟ میدونی که- فاصله خیلی رو مخه ، یعنیچی نمیتونم یه کیکِ رمی پز که کف اش سوخته ( با خامه کشی افتضاح ) توی صورتت بکوبونم و ته اش با جیغ و داد بگم : « تولدت مبارک! » ؟ همیشه برام سوال بودا
اره بازم 'من'م توی یه روز شایدم یه شب رندوم ، البته این جمله ها هرگز رندوم و بی معنی نیستن اما اونقدر هم با ارزش نیستن فقط علاقه ی من نسبت به توعه. البته حتی این رو هم کامل نشون نمیده(:
این 'من' همون منِ سه سال پیشه که تا به الان چهار بار شده که تولدت رو تبریک میگه اما خیلی چیز ها تغییر کرده ، گذر زمانه دیگه ؛ معمولا روابط های ساده به مرور زمان سست میشن اما بین ما ؟ هر چقدر که بگذره ، قول میدم تورو رها نکنم ( گوهبخورممم ) و تا اخرش هستم ! تا اخرِ غر زدنات ، تا اخرِ غیبت کردنات ، تا اخرِ غذا های خوجمزه ای که درست میکنی ، تا اخرِ اخرِ دنیا !البته دنیا ته نداره درسته؟ دوست داشتنِ من هم همینقدر طولانیه 💖
من معمولا احساسِ توخالی میکنم اما وقتی به تو فکر میکنم ؟ بوممم ! توخالی و پوچی؟ من که باهاش اشنایی ندارم، فقط شادی خوشحالی لبخند ذوق موق هپی مپی و حس خوب:>>>
و اگر روزی کلمات تموم بشن ؛ من هستم با کلی پوفیلا که باهم غیبت کنیم، اونم فقط با زبون اشاره. توی هیچ شرایطی از 'حرف زدن' با تو دست نمیکشم(:
اگه زندگی بعدی ای وجود نداشته باشه چی؟ این زندگی خیلی زمان کمیه برای وقت گذروندن با عسلی(:
نمیدونم واقعا ، بعضی وقتا با خودم میگم یک نفر چقدر میتونه مهربون باشه ، با فکر باشه ، تو ذوق نزنه ، برای بقیه ارزش قائل باشه و حسِ خوب بده بدون اینکه حتی تلاش کنه ؟ یه نفر چطور میتونه انقدر موهاش خوثگل موشگل باشه ، چشماش پرستیدنی و اصلا خودش 🛐 باشه ؟
اگه داری اینو میخوای یعنی یه سال بزرگتر شدی ، یه سال دیگه هم از پسِ تمام درد ها و رنج هات بر اومدی ، درد و رنج هایی که شاید هیچکس حتی متوجه اش نشده باشه اما من به اندازه هر قطره اشکی که از چشمای خوشگلت سرازیر شده ؛ تک تکِ ادمایی که اذیتت میکنن و میرن رو مخت و بهت حس ناکافی بودن میدن رو نفرین میکنم 🐈⬛
آره اره معلومه که دخترمو به بقیه ادمای رو مخ و حوصله سربر ترجیح میدم ، چطور میتونم بیخیال تو بشم ؟
معلومه تو تاج سر منی ، نور چشم منی ، هر توصیفِ قشنگی توی این دنیا متعلق به توعه
پس امروز رو اجازه نده آدمای بیمزه و رومخ خرابش کنن ؛ امروز روزِ توعه ، هر روزِ این 365 روز هایی که میگذره روزِ توعه ، هر کاری انجام بدی باز هم من کنارت میمونم 🤍
از ملکه والریایِ حقیر برای شاهدختِ آبی
- ۴۷۳
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط